Hamed Amini

(sebastiano )

Hamed Amini

12 ساعت پیش و 42 دقیقه قبل
  • برای پدر (delgir) 

این اولیّن عیدیه که نیستی کنارم؛

تحویلِ سالِ اولِ تو رو ندارم؛

وقتی صدای
  • برای پدر

    این اولیّن عیدیه که نیستی کنارم؛

    تحویلِ سالِ اولِ تو رو ندارم؛

    وقتی صدایِ تو نمیرسه به گوشم؛

    دیگه چه فرقی می کنه که چی بپوشم؟

    نیستی و خاطراتت افتاده به جونم؛

    فک نکنم تا سال بعد زنده بمونم؛

    یادم نمیره وقت رفتن چی تنت بود؛

    اول قصّه مون چه وقتِ رفتنت بود؟

    دلم واسه هیشکی به جز تو تنگ نمیشه؛

    یه چیزایی یادم می مونه تا همیشه؛

    فک نکنم بدون تو دووم بیارم؛

    خیلی چیزا رو نمیشه به روم بیارم؛

    بی تو چه فرقی می کنه ساله چی باشه؟

    چه فرقی می کنه دلم ماله کی باشه؟

    این عکسا پر نمی کنن جات و برا من؛

    خاطره هات ببین چیکار می کنه.با من؛

    نیستی و خاطراتت افتاده به جونم؛

    فک نکنم تا سال بعد زنده بمونم؛

    یادم نمیره وقت رفتن چی تنت بود؛

    اول قصه مون چه وقت رفتنت بود؛

    دلم واسه هیشکی به جز تو تنگ نمیشه؛

    یه چیزایی یادم می مونه تا همیشه؛

    فک نکنم بدون تو دووم بیارم؛

    خیلی چیزا رو نمیشه به روم بیارم؛

    روزپدر روبه تمام دوستان تبریک میگم.

  • گرگ هاری شده ام؛

هرزه پوی و دله دو .

شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز؛

می دوم ، برده ز ه
  • گرگ هاری شده ام؛

    هرزه پوی و دله دو .

    شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز؛

    می دوم ، برده ز هر باد گرو؛

    چشمهایم چو دو کانون شرار؛

    صف تاریکی شب را شکند؛

    همه بی رحمی و فرمان فرار…

    گرگ هاری شده ام! خون مرا ، ظلمت زهر؛

    کرده چون شعله ی چشم تو سیاه؛

    تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم؟؛

    آه... ، می ترسم ، آه...

    آه ، می ترسم از آن لحظه ی پر لذت و شوق؛

    که تو خود را نگری؛

    مانده نومید ز هر گونه دفاع؛

    زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی؛

    پوپکم ! آهوکم!

    چه نشستی غافل؟

    کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی!

    پس ازین دره ی ژرف؛

    جای خمیازه ی جادو شده ی غار سیاه؛

    پشت آن قله ی پوشیده ز برف؛

    نیست چیزی ، خبری؛

    ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود؛

    جز فریب دگری.

    من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله ی پاک؛

    بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم؛

    منشین با من! ، با من منشین!

    تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟؟؟

    تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من؛

    چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟

    یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز؛

    بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست؟

    دردم این نیست ولی؛

    دردم این است که من بی تو دگر؛

    از جهان دورم و بی خویشتنم؛

    پوپکم ! آهوکم!
    [ادامه...]

    • Hamed Amini : شب شمام بخیر

      5 روز پیش و 13 ساعت قبل

    • مینا توکلی : خواهش میکنم چیزی نشده بود که ببخشم شبتون بخیر

      5 روز پیش و 13 ساعت قبل

    • Hamed Amini : اختیارداریدبانو.بله متوجه شدم که بازنشرهست.به هرحال جسارتموعفوبفرمایید

      5 روز پیش و 13 ساعت قبل

    ادامه... دوستان
    • (نیزار آبی)
    • tamana mahsaa
    • ҽȥɾαҽҽʅ ƙԋαɳԃҽ
    • Negar Yusefy
    • dear_sarina _!
    • mohadesee 7380
    • Baran ...
    • امیر اسدی
    • ♧ ♧
    • ... NEGAR
    • نوشین€€ احمدی
    • افروز کمالی
    • استخدام رسمی اپراتور
    • mustafa m
    • نیلوفر آریا
    • abdol jalil
    330 هواداران
    بازدیدکنندگان