بانوی واژه ها

(seeda )

بانوی واژه ها

2 روز پیش و 23 ساعت قبل
  • نگاهم 
در میان کوچه های شهر 
که چون پیچکی سرگردان 
به پای خاطره های تو می پیچد 
مرا رسوا می کند
  • نگاهم
    در میان کوچه های شهر
    که چون پیچکی سرگردان
    به پای خاطره های تو می پیچد
    مرا رسوا می کند
    تبسم خلوت حضورت
    در سکوت در معنای من
    ابعاد حادثه ی عشق را
    ثانیه به ثانیه
    در میان عقربه های
    ضربان قلب من
    تیک تاک...
    تیک تاک ...
    به تپش می اندازد
    فریاد بی صدایم
    همزاد نجوای
    آن شمعدانی است
    که اول بار
    با شنیدن
    ترانه ای از مرغ عشق
    گل داد .....
    آهای ....
    تویی که صدایم را
    در سکوت هم می شنوی
    من
    هم
    به دام دل انگیز عشق
    گرفتار شده ام ....
    وچون شمعدانی های شبنم زده
    با زمزمه ای عاشقانه
    دل باخته ام ....




    بانوی واژه ها

    بانوی واژه ها

    3 روز پیش و 18 ساعت قبل
  • رویای من 
حرف بزن 
از خودت برایم بگو 
می خواهم 
نگاهم در زلال نگاهت 
نفس کم بیاورد 

چشمان عا
  • رویای من
    حرف بزن
    از خودت برایم بگو
    می خواهم
    نگاهم در زلال نگاهت
    نفس کم بیاورد

    چشمان عاشق تو
    دست در دست احساسی لطیف
    با ضربان تند قلب من
    می رقصد
    تو حرف بزن
    آرزوهایت را در واژه پنهان نکن
    من همان آرزوی کوچک تو هستم
    شاید اندکی بزرگتر شده ام
    اما هنوز هم
    وقتی غنچه ی شبنم زده ی لبانت
    شکفته می شود
    برق چشمانم
    به دنبال شهد زندگی
    به پرواز در می آید
    و تپش های قلبم
    از کوک خارج می شود
    به اندازه ی همه‌ی نبودن هایت
    برایم حرف بزن
    دیگر هیچ کاری ندارم
    فراق مدت هاست
    مرا از کار افتاده کرده است
    تو حرف بزن‌
    من بنشینم روبه رویت
    و یک دل سیر نگاهت کنم


    بانوی واژه ها

    بانوی واژه ها

    5 روز پیش و 15 ساعت قبل
  • فنجانم را برگرداندم
همان که طعم تنهایی مرا داشت 
تلخ
چشمانم را بستم 
تو را 
در سایه روشن رویای
  • فنجانم را برگرداندم
    همان که طعم تنهایی مرا داشت
    تلخ
    چشمانم را بستم
    تو را
    در سایه روشن رویای مبهم خود
    مرور کردم ...

    انگشت اشاره ام
    جای خالی تو را
    در کف فنجان قلقلک می داد
    حضور غایبت
    در کور سوی نیمه جان شمع
    جان می داد
    اندکی بعد
    دو چشم بود
    که در میان انبوهی از پیچ پیچکها
    به دنبال تو می گشت....
    تو
    در زیر یک قطره ی سیاه قهوه ای
    گم شده بودی ....
    قهوه شیرین نشد
    اما
    قلبم
    به فاصله ی یک پوک سیگار
    تیر کشید...



    بانوی واژه ها

    بانوی واژه ها

    6 روز پیش و 5 ساعت قبل
  • ‍ ریشه ی ترد احساسات من 
در چشمه ی 
ناز چشم های تو
پا گرفته است 
واژه هایم
در گونه هایت 
جوانه
  • ‍ ریشه ی ترد احساسات من
    در چشمه ی
    ناز چشم های تو
    پا گرفته است
    واژه هایم
    در گونه هایت
    جوانه می زند
    مهربانم
    بخند
    بگذار
    زیباترین گل نیلوفر دنیا
    در قاب چشم های من
    شکفته شود
    نگاه کن مرا
    که نگاهت ساز احساسم را کوک می کند
    ببوس مرا
    که احساس نازک من
    با مضراب بوسه های تو
    دل انگیز ترین موسیقی عشق را
    در دلهای بی قرارمان
    می نوازد .....


    بانوی واژه ها

    بانوی واژه ها

    6 روز پیش و 14 ساعت قبل
  • همه ی اندیشه های سر راهی 
در یتیم خانه ی ذهن من 
لانه ساختند
خواب چون کابوسی 
راه خانه ی خود را
  • همه ی اندیشه های سر راهی
    در یتیم خانه ی ذهن من
    لانه ساختند
    خواب چون کابوسی
    راه خانه ی خود را
    در چشمانم
    گم کرده است
    افکارم
    سرگردان
    در پی واژه ایست
    تا پلکهایم را
    برای رسیدن به خلسه ای کوتاه
    در دنیایی بی تاب دعوت کند
    تمام ذراتم پر از هوشیاریست
    و من
    همچنان
    برای رقصاندن چشم هایم
    کاسه ای خواب
    گدایی می کنم
    صدای نفس های مردم شهر
    به گوش می رسد
    ولی کسی حاضر نیست
    سکه ای از گنجینه ی آرامش خود را
    در حوض آبی رویای من بیندازد

    بانوی واژه ها

    بانوی واژه ها

    6 روز پیش و 14 ساعت قبل
  • صدای تو 
حال دلم را تاب می دهد 
ترانه های عاشقانه ام
عریان از ردیف و قافیه 
خود را در بستر خیال
  • صدای تو
    حال دلم را تاب می دهد
    ترانه های عاشقانه ام
    عریان از ردیف و قافیه
    خود را در بستر خیال تو
    مست می کند
    چون کودکی
    سبکبال
    بی وزن
    بادبادک واژه ها را
    در آسمان آرزوهایش
    پرواز می دهد
    صدایت روحم را
    به دشت شقایق های وحشی می برد
    جایی که خوشبختی
    همسایه ی دیوار به دیوارم می شود
    و برای رفع دلتنگی
    مرا به شراب شادی دعوت می کند
    مرا از صدایت محروم نکن
    در خانه ام همیشه باز است
    آهسته بیا
    یادت باشد عشق را
    از لب باغچه
    با مهر و امید بر داری
    در انتظار یک نشست گرم
    در ایوان
    با ذوق نگاهم
    بدرقه ات می کنم
    زودتر بیا
    نگذار
    حوصله ی این هیجان شیرین
    تسلیم تاخیر ناز قدم هایت شود



    بانوی واژه ها

    بانوی واژه ها

    1 هفته و 2 روز قبل
  • چشم هایت
غزال غزل های من است
غزال گریزپای
                   دشت وحشی
  • چشم هایت
    غزال غزل های من است
    غزال گریزپای
    دشت وحشی
    قلب من
    قافیه... قافیه
    ز دام عشق می گریزد
    دور می شود
    .
    .
    .
    دورتر
    و دلتنگی هایم را
    شاعرانه ردیف می کند....
    الهه شعر من!
    بیشتر نگاهم کن
    چیزی
    تا چاپ غزل هایم نمانده است...

    بانوی واژه ها

    بانوی واژه ها

    1 هفته و 2 روز قبل
  • ‍ آدم برفی هم که باشی
عاشق می شوی 
نوازش های گرم عاشقانه ات 
بر گونه های یخ زده ام 
سیلابی به پا
  • ‍ آدم برفی هم که باشی
    عاشق می شوی
    نوازش های گرم عاشقانه ات
    بر گونه های یخ زده ام
    سیلابی به پا می کرد
    باکی نیست
    می خواهم در زلال عشق تو
    غرق شوم
    .....
    دست هایت را به من بده
    چشم هایت را
    به چشم هایم بدوز
    احساسم را باور کن
    به عشق ایمان بیاور
    که عشق نقطه ی
    .....تعادل .....
    هستی است
    تپه های « تردید »را
    رها کن
    گامی به سمت «یقین » بردار.....



    بانوی واژه ها

    بانوی واژه ها

    1 هفته و 3 روز قبل
  • بیا بازی کنیم 
من چشم می گذارم 
و تو پنهان شو
۱
۲
۳
.
.
.


یادت باشد 
زیاد دور نشو
دکت
  • بیا بازی کنیم
    من چشم می گذارم
    و تو پنهان شو
    ۱
    ۲
    ۳
    .
    .
    .


    یادت باشد
    زیاد دور نشو
    دکتر گفته
    دلتنگی هایم مزمن شده است
    حتی لحظه ای فراق
    برایم چون سم است
    بگذار همین نزدیکی ها
    به عشقمان چاشنی بزنیم
    اما نه
    صبر کن
    تو چشم بگذار
    من پنهان شوم
    ۱
    ۲
    ۳
    .
    .
    .
    تپش های قلبم
    به پاهای سستم
    سیلی می زند ....
    دیگر تحمل ندارم
    به ۱۰ نرسیده
    از پشت
    تورا در آغوش می کشم
    باور کن
    حتی یک قدم دوری
    نبضم را نامنظم می کند



    بانوی واژه ها

    ادامه... دوستان
    1009 هواداران
    بازدیدکنندگان