امیر ن

(sh18sh )
  • مهربان خدای من :



من را اهل خودت قرار بده

چرا که اگر اهل تو باشم، خیالم جمع ...

  هر کجا
  • مهربان خدای من :



    من را اهل خودت قرار بده

    چرا که اگر اهل تو باشم، خیالم جمع ...

    هر کجای این عالم که روم ...

    باز به سوی تو بر میگردم...

    باز به سوی تو بر میگردم...

    باز به سوی تو بر میگردم...

    • امیر ن : ممنونم ..

      1 روز و 10 ساعت قبل

    • ☆♡jefree ‎آرامیان♡☆ : عزیز است خدای بزرگ ومهربانم! (gol)

      1 روز و 10 ساعت قبل

    امیر ن

    2 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • خداوندا... سلام علیک... با دلی پر درد به درگاهت آمدم... جایی که لایقش نیستم و تو خوب می دانی...
آگا
  • خداوندا... سلام علیک... با دلی پر درد به درگاهت آمدم... جایی که لایقش نیستم و تو خوب می دانی...
    آگاه و نا آگاه گناه کردم... اما پشیمانم و تو خوب می دانی...

    از این دنیا و موجوداتش گله دارم... از دل خود... از سادگی خود... شاکیم... اما باز هم شکر.. من جز تو همدمی ندارم و تو خوب می دانی...

    چشمانم را دیگر برای جز تو بارانی نمی کنم.. چون این اشکها را خود به من هدیه داده ای و امانت است... هدیه است چون گاهی زبان من از گفتن قاصر است و تنها اشک
    توان بیان دارد... امانت چون روزی باید برای تک تک قطراتش جوابگو باشم... پس چه زیباست برای دوری از تو گریستن و چه دلیلی از علت بهتر و چه جوابی از اشک به
    درگاهت شاعرانه تر زیرا تو خوب می دانی...

    از آفریده هایت گله دارم و آفریده هایت از من گله دارند... خود قضاوت کن کدام دل مانند چینی بند زده پیش رویت نشسته... تا توانستم سعی در شاد کردن داشتم اما
    نتوانستم و تو خوب می دانی...

    از دل خود شاکیم چون نمی تواند کسی را دوست نداشته باشد... اما از دوست داشتن خسته شدم... می خواهم بی تفاوت باشم تا درد عشق را نکشم... اما چه دردی خوشتر از
    درد عشق تو... در این راه من امانت دار عشق نبودم و تو خوب می دانی...

    از سادگی خود خسته شدم ... زیرا به سوی هر لبخندی رهسپار می شود... دل هوسرانی ندارم... چون هدیه توست... اما ساده... و چقدر ساده بود شکستن این هدیه... آفریده
    هایت رسم شکستن می دانند و من نمی دانم و تو خوب می دانی...

    خدایا...معبودم... معشوقم... من بی خبرم و تو مطلع مطلق از آشکار و نهان... تمام این گله ها را بهانه ای بدان برای لحظه ای درد دل با خود... از خودم بیش از خودم
    با خبری..
    [ادامه...]

  • شعله های سرکش و خشمگین و سوزان را فرو می نشانی با دنیایی از دلهره. همه روز و شبت را با آتش، پنجه می
  • شعله های سرکش و خشمگین و سوزان را فرو می نشانی با دنیایی از دلهره. همه روز و شبت را با آتش، پنجه می افکنی تا هیچ خانواده ای، شبی را بی خانه پلک نبندد.

    •  moba : شکرخدا خوبم.حال این روزای همه همینه

      21 ساعت پیش, 1 دقیقه

    • اشرف . ش . ی : سرفراز باشید .

      1 روز و 8 ساعت قبل

    • اشرف . ش . ی : زنده باشید دوست قدیمی و گرامی

      1 روز و 8 ساعت قبل

  • جمله‌ای که تکانم داد
 
تصویر رامین ریگی، معلم دبستان شهید شهرکی شهرستان زهک که عاشقانه برای دانش‌آ
  • جمله‌ای که تکانم داد

    تصویر رامین ریگی، معلم دبستان شهید شهرکی شهرستان زهک که عاشقانه برای دانش‌آموزان مدرسه لقمه‌ای نان و پنیر تهیه می‌کند، چندی قبل در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. معلم 41 ساله‌ای که با انشای یک دانش‌آموز بعد از 12 سال تدریس متوجه شد معلمی معنای دیگری دارد و تا آن روز برای دانش‌آموزان معلمی نکرده است.

    او که 23 سال تدریس در مدارس منطقه محروم زهک را در کارنامه‌اش دارد، از روزی که خواندن انشای دانش‌آموز ابتدایی او را تکان داد، این گونه می‌گوید: شهرستان زهک در 10 کیلومتری مرز ایران و افغانستان قرار دارد و محرومیت در چهره مردم این شهرستان موج می‌زند. بعد از 12 سال تدریس یکی از روزها از دانش‌آموزان خواستم تا انشایی بنویسند و در آن هرچه که دوست دارند، خطاب به معلم‌شان بگویند. بیشتر دانش‌آموزان من دختر بودند و وقتی برگه‌ها را در خانه مطالعه می‌کردم، با خواندن یکی از آنها قلبم به درد آمد. متوجه شدم که 12 سال است که معلم نبوده‌ام. این دانش‌آموز نوشته بود شما همیشه برای ما مثل پدر و برادر بوده‌اید ولی آیا می‌دانید که لباس یا مواد غذایی ما از کجا تأمین می‌شود؟ آیا می‌دانید که ما همیشه گرسنه هستیم؟ با خواندن این نامه متوجه شدم هنوز دانش‌آموزانی را که هر روز چشم به من می‌دوزند، نشناخته‌ام. در این مدرسه 13 خانم معلم تدریس می‌کردند و من تنها معلم مرد بودم. تا یک هفته شب‌ها اشک می‌ریختم و با خودم فکر می‌کردم چطور می‌توانم لبخند را بر لبان دانش‌آموزانم بنشانم. تا به آن روز کمتر به زردی چهره آنها توجه داشتم و بعد از این نامه بود که متوجه شدم آنها همگی دچار سوء تغذیه هستند. وقتی آرزوهای آنها را با آرزوی دخترم مقایسه می‌کردم، دلم می‌لرزید. آرزوی دخترم داشتن یک لپ تاپ بود و آرزوی این کودکان خوردن ی
    [ادامه...]

    • امیر ن : سلام احوالتون بانو خوبید

      3 ماه پیش

    • simin shadmehr : خداوند خیرشان دهد

      3 ماه پیش, 1 هفته

  • طرح با هم بودنمان را در ذهن فردا مي كشم
مثل كوپه اي به شوق مسافرش
خالكوبي تنهايي را از لحظه هايم
  • طرح با هم بودنمان را در ذهن فردا مي كشم
    مثل كوپه اي به شوق مسافرش
    خالكوبي تنهايي را از لحظه هايم
    پاك ميكنم
    ديگر فرق نمي گذارم
    مي خواهم حافظ نگاهم باشي
    اما..اما
    واژه هايم زانو بغل گرفته اند
    رمز بودنت را
    گم كرده اند،عجيب نيست؟
    چقدر بعد از حرفهايم سه نقطه بگذارم
    تا بداني گم شدن در واژه ها چقدر سخت است؟

    ادامه... دوستان
    • روان بیدار
    • رضا
    • araz razavi
    • @ ......
    • ✌❄️الــســآ ❄️✌
    • هاناخبر هاناپرس
    • morteza  
    • مهدی مدح خوان
    • elina salehi
    • رها دختر سبلان
    • zoha eghbali
    • الهه خانوم
    • علی نباتپور
    • گروه اینترنتی رهروان ولایت
    • وحید حسینی
    • Neda ✨ღIR
    1354 هواداران
    بازدیدکنندگان