shahin sharifinya

(shahinking )

shahin sharifinya

4 سال پیش و 11 ماه قبل
  • تاریکی اتاقم شکسته میشود با نوری ضعیف ...
ارزشی روی میز کنار تختم میافتد...
از این صدا متنفرم ...
  • تاریکی اتاقم شکسته میشود با نوری ضعیف ...
    ارزشی روی میز کنار تختم میافتد...
    از این صدا متنفرم ...
    چشمهایم را میمالیدم و آرزو میکردم ای کاش تو باشی ...
    ولی بازم سکوت کردم ...آرزویه بی جایی بود ...

    • shahin sharifinya : واااااااااااااااو چقد رمانتیک ...!!!

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    • samira d : تنهــــایـی یعنــی:بهش بگی با تمــــام وجـودم دوســتت دارمــ اون بگه :عجــب غلطـــی کردم بــــاهـــات آشنـــا شُــدم....

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    shahin sharifinya

    4 سال پیش و 11 ماه قبل

    دلم چیزی نمیخواهد جز یک اتاق تاریک!
    یک موسیقی بی کلام !
    یک نخه سیگار و خوابی به آرامی یک مرگ ...!

    • مينا ..... : آخ گفتي.!!!!!!!!!!

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    • shahin sharifinya : زود؟؟؟؟؟شاید سن و سالم کم باشه ولی تجربیات زندگیم باعث شده همچین چیزی بگم رفیق

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    • لیلی بانو : یه کم زود نیست این طرز تفکر ! هنوز کلی راه داری جلو روت :)

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    داستان شیخ و مریدان . pqrt 5

    آورده اند که روزی شیخ در بستر مریضی و رو به مرگ بود. یاران را فراخواند تا فلان کتاب را برای او آورند. مریدان گفتند: شیخا، شما که در زمره‌ی مرگ هستید، کتاب به چه کار آید؟
    شیخ پاسخ داد: فلان مطلب در آن کتاب است که نمی دانم، بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟
    یکی از یاران جواب داد: مگر خدا به شما علمی بی پایان نداده است؟
    چند لحظه سکوت برقرار شد. همه منتظر پاسخ شیخ بودند که
    شیخ گفت: " مرتیکه تنبل" نمی‌خوای از جات بلند شی، زر اضافی نزن !!!
    مریدان نعره ها بزدندی و خشتک ها پاره کردندی و سر به بیابان نهادند

    • maryam salami : تو؟هه

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    • shahin sharifinya : بازم میخرم

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    • maryam salami : 100هزارم.خخخخخخخ

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    shahin sharifinya

    4 سال پیش و 11 ماه قبل

    چقدر سخت بود کودکیم !
    که سیگار راقاتل پدرم میدانستم...
    اما امروز بسیار سختر تست که قاتل پدرم را روزی هزار بار میبوسم

    • فاروق سالمی : سلام. گاهی وقتها انسان از داخل تهی و خالی می شود . اَن مو قع است که بستر حمله نامردان می شود. پس باید همیشه خودمان را غنی کنیم. امروز جای برای ضعف و پریشانی نیست.

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    • shahin sharifinya : مرسی رفیق .قابل شما رو نداره

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    • niloofar naderi : اهنگت خیلی قشنگه.

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    shahin sharifinya

    4 سال پیش و 11 ماه قبل

    داستان های شیخ و مریدان . part 4

    آورده اند شیخ به همراه تنی چند از مریدان عازم بلاد کُفر گشته و به هتلی دخول کردند. به محض جلوس در اتاق، همی برق ها برفت و شیخ و مریدانش جملگی اندر کف برق بودندی , تا آنکه مریدی تلفنی در آن حوالی بیافت و با هزار بدبختی داخلی مورد نظر را شماره گیری نموده، لکن نتوانست منظور خود را بر هتل دار تفهیم نماید. مریدان یک به یک گوشی در دست گرفته و هرچه زور زدند تا منظور خویش تفهیم نمایند نشد که نشد !!!
    از قضا شیخ رو بر ایشان کرده و فرمودند: Animal ها، تلفن را بر من همی عرضه دارید تا شما را کار یاد دهم.
    شیخ چونان که گوشی در دست گرفتند با لهجه ای بسیار شیوا و فصیح عرض کردند:
    " Edison Dead In This Hotel " !!!
    و چون چشم بر هم زدنی برقها بیامد ... !!!
    آورده اند که مریدان دو به دو سرهای خویش را بر یکدیگر کوبیده و خشتکهای خویش جر همی بدادندی و سپس در گروه های سه تایی عازم خیابان های بی روح شهر پاتایا گشتند, بلکه اندکی آرام گیرند

    shahin sharifinya

    4 سال پیش و 11 ماه قبل

    داستان های شیخ و مریدان . part 3

    یکی از مریدان مشغول صرف غذا بودندی که شیخ از او پرسید: آیا غذا میخوری؟ مرید گفت بلی. شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟ مریدگفت بلی. شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟ مرید گفت بلی. شیخ شمشیر برکشید و مرید را به دو نیم کردندی. سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست کسی که فرصت پ نه پ را از دست دهدندی........ مریدان کپ کردندی و هفت ساعت سینه و زنجیر زدندی

    shahin sharifinya

    4 سال پیش و 11 ماه قبل

    داستان های شیخ و مریدان . part 2

    از کرامات شیخ گفته اند که وی بسی بی تکلف بود و شخصاً خریدهایش را انجام همی داد.
    روزی با مریدان به دکانی برفتند تا مایحتاج خویش خرند.
    صاحب دکان با دیدن شیخ بگفت : باز این پیر زندیق آمد !
    پس مریدان بر سرش حمله بردند ، چپ و راستش بکردند و عمه اش را با خاله اش پیوندها همی زدند.
    شیخ مریدان را امر به آرامش کرد و آن بیچاره را فرمود : نامت چیست ؟ گفت : یا شیخ من ناصرالدین شاهم !
    شیخ فرمود : کتک زیادی خوردی زان سبب چنین چرت و پرت همی گویی.
    و مریدان گریبان خویش پاره نمودند.
    شیخ نیک در قیمتها نگریست و فرمود : صفرها از دروغها پیشی گرفته !
    صاحب دکان بگفت : یا شیخ گفته اند گناه دلیل اصلی گرانی است.
    شیخ فرمود : صحیح گفته اند. مگر سهل انگاری نیز جزو گناهان نیست ؟
    عرض کرد : نه یا شیخ از این گناهان نه ، از آن گناهان گفته اند.
    شیخ فرمود : ای بیچاره ! کتک زیادی خوردی …
    پس مریدان نعره ها بزدندندی

    • r.m m : مطالب زیبایی بود.

      4 سال پیش و 11 ماه قبل

    shahin sharifinya

    4 سال پیش و 11 ماه قبل

    داستان های شیخ و مریدان . part 1

    آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی.
    و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد. شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام.
    و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی.
    مریدی گفت:" یا شیخ ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟" شیخ گفت:" نه! حیف نان! آن یک ‏داستان دیگر است."
    راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند.
    شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت:" قاعدتن نباید این طور می شد!" سپس رو به پخمه کردی و گفت:"تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟"
    پخمه گفت:"آخر الان سر ظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد.

    • فرشته رضوانی : خاهش میکنم .منم ممنون.موفق باشی

      4 سال پیش و 3 ماه قبل

    • shahin sharifinya : ممنون دوسته گلم .لطف فرمودی ک بم سرزدی .زنده باشی "زنده باش و زندگی کن اما برای زندگی خود زندگانی کسی را نابود نکن "

      4 سال پیش و 3 ماه قبل

    • فرشته رضوانی : محبوبی عزیز.خیلی باحال بودن همشو خوندم

      4 سال پیش و 3 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • alone1234 ...
    • تخفیف باران
    • ☠SHOOkOOl.JOON☠ شوکول
    • waran 1998
    • امیر علی .....
    • ♚ ℳℜ☄ Å ℒⅈ ♚
    • حسن ترابي
    • مجتبی جوکار
    • ﻓﺮﺷﻴﺪ ﺑﻠﺪﻱ
    • تنهای وحشی
    • دلیر محمدی
    • Ali یک دریا زیبایی
    • نعمت گیان گیانه گیشگی
    • Parisa♡ Ahmadi♥
    • مجله اینترنتی هشتک
    • mohammad seife
    2027 هواداران
    بازدیدکنندگان