بنیامین بهرامی

(shikstyel98 )

بنیامین بهرامی

7 ماه پیش [پست ثابت]
  • دنیا صاحب نداره!
    یکی از شکم سیری با غذاش بازی میکنه و دیگری ... [لینک]

    • ava3

    بنیامین بهرامی

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • *خاموش کردن چراغ بيت المال*

در يکي از شب‏هاي آغازين خلافت، امام علي‏ عليه السلام چراغي را در اطاق
  • *خاموش کردن چراغ بيت المال*

    در يکي از شب‏هاي آغازين خلافت، امام علي‏ عليه السلام چراغي را در اطاق بيت المال روشن کرده مشغول محاسبات لازم بودکه طلحه و زبير بر حضرت اميرالمؤمنين علي‏ عليه السلام سلام کرده، وارد شدند و گفتند:
    با شما کاري داريم.
    امام فرمود:
    آيا مربوط به حکومت و امور مسلمين است يا به امور شخصي شما ارتباط دارد؟
    پاسخ دادند: امور شخصي خودمان است.
    امام علي‏ عليه السلام چراغي را که از بيت‏المال در مقابلش روشن بود خاموش، و چراغ ديگري را روشن کرد.
    پرسيدند: چرا اينگونه عمل کردي؟
    حضرت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام پاسخ داد:
    روغن چراغي که روشن بود از بيت ‏المال، و کار شما شخصي بود، روا نبود که روغن چراغ بيت‏المال در مصارف شخصي قرارگيرد، امّا روغن اين چراغ از اموال شخصي من است.
    حال هر مقدار که مي‏خواهيد از مسائل شخصي خود بگوئيد.
    طلحه و زبير به يکديگر نگاهي کردند و گفتند:
    برويم، اين مرد به راه دين مي‏رود، و با ما معامله ‏اي نخواهد کرد. [مناقب ابن شهر آشوب ج2 ص110 و چندین منبع دیگر ] .

    • ❣ sahel ❣ : ممنون از قبول دعوت ... خوش اومدین به گروه (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • ❣ sahel ❣ : سلام دعوتتون میکنم به دو گروه اول پروفایلم منتظر حضورتون هستیم سپاس (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    بنیامین بهرامی

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • لا فتي الّا علي لا سيف الّا ذوالفقار
  • لا فتي الّا علي لا سيف الّا ذوالفقار

    "بدر" يادش مانده آن روزي كه ميلرزاندي اش

    آن رجز هايي كه ميخواندي و ميترساندي اش



    ذوالفقارت شكل"لا" با دسته اي كوتاه بود

    "لا اله"آن روز در دستان "الّا الله" بود



    تيغ را بالا كه بردي ، آسمان رنگش پريد

    تا فرود آمد ، زمين خود را كمي پايين كشيد



    حمزه يك چشمش به ميدان چشم ديگر سوي تو

    تيغ را گم كرده است از سرعت بازوي تو



    ذوالفقار آنگونه با سرعت به هركس خورده است

    مدتي مبهوت مانده تا بفهمد مُرده است



    خشم تو از رعدِ يا قهّار و يا جبّار بود

    بعد از آن باران ِ يا ستّار و يا غفّار بود



    بعد از آن باران ، عجب رنگين كماني ديده ام

    ديده ام نور تورا از هر طرف چرخيده ام



    خطبه هاي نا تمامت را بيا كامل بگو

    بي الف بي نقطه اصلاً بي حروف دل بگو



    در دلم "قد قامتِ" عشقت قيامت ميكند

    قصّه ام را بشنو از ني چون حكايت ميكند



    تو اگر ميخواهي از خورشيد روشن تر شوم

    رخصتي فرما غبار جامه ي قنبر شوم



    دم به دم تابنده تر ، سيلابِ نوري پشت نور

    از همه زيباتري ، چشم حسودان كور ِ كور



    "ما رَمَيتِ"تير تو زيباست ، بر دل ميزني

    چونكه از دل ميزني يك راست بر دل ميزني



    باز هم حس ميكنم
    [ادامه...]

    مردی که داستان زندگی اش باورنکردنی است؛
    بدون تعارف با سید علی اصغر صائمی

    مهمان برنامه «بدون تعارف» ۵۱ ساله و متولد محله خانی آباد تهران است و داستان زندگی اش باور نکردنی است.
    «بدون تعارف» با فردی که پدر و مادر و دو تا از برادرانش شهید شده اند، خودش جانباز ۷۰ درصد و پسرش مدافع حرم است، تازه این تمام قصه زندگی اش نیست. [لینک]

    ادامه... دوستان
    • amir ali
    • اشک قلم (سلمان)
    • tanhaye tanha
    • 118FILE .COM
    • مریم نجفی
    • ❣ sahel ❣
    • حسین صداقت
    • فرشته اسدی
    • doķђį şђęįţooŋ .
    • علی سلطانی
    • رونيا بهاري
    • نگار خوشگه عاشق
    • علی حسینی
    • اسیر سرنوشت زهرابانو
    • آقا معین
    • MohSeN GhoRbANi
    158 هواداران
    بازدیدکنندگان