بهار *

(sodiiiiiiii )

بهار *

4 ماه پیش و 2 هفته قبل [پست ثابت] [سرای رفقا]
  • ببین عزیزمن
    مردها هرچقدر هم که ادعا کنند عاشقت هستند اینو بدون که می تونن بدون تو هم سر کنن
    زندگی کنند ، عاشق یکی دیگه بشوند و
    اما هرگز نمیتونن حسی رو که با تــو تجربه کردن با کسی دیگه تجربه کنن
    چون هر زنی یه حس خاص داره که زن دیگه نداره
    وقتی مردی آزارت میده
    وقتی میره
    اصلا لازم نیست هیچ کاری انجام بدی
    نه دنبالش بـرو
    نه توی خـودت دنبال عیب و ایراد بگـرد
    همیـن که
    دیگه حسی که با تو داشته رو تو آغوش زن دیگه ای پیدا نمیکنه و میره سراغِ بعــدی
    ولی باز نمیـرسه به حس تــو
    و هی بعـدی و بعــدی ها
    و
    بالاخـره تو زندگیش به یه جــایی می رسه که حالِش از خـودش بهم می خوره
    از آغوشش که واس هزارتا زن باز شده ولی هیچکـدومشون تــو نشدن
    کافیــه
    همین کافیه براش عزیزدلم
    کافیه که روزی هزار بار بمیــره و زنده بشه
    این بهترین انتقامیِ که روزگار ازش می گیــره
    فقط به خــودت
    و آرامش آغوشت ایمـان داشته باش
    اونی که رفته
    بگذار بره

    • ava3
  • این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ
  • این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ

    • Şhคhiຖ ヅ : (gol) (gol) روحت شاد (gol) (gol) یادت گرامی (gol) (gol)

      6 روز پیش و 15 ساعت قبل

    • علی رستمی : دست های بهارهمچنان پر از شکوفه های گلابی بود اما آسمان برایت خواب دیده بود خواب دیده بود که شکسته بال شده ای !!!در تدارک بودی که قصه ی دیگری برای بچه ها بگویی، اما خدا قصه ی پرواز را از قبل گفته بود ! وقتی نگاه می کنم ا

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    • _صَــــد_aria7sg_را_ (پسرآریایی) : سلام،بهارهستی

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

  • ساده نیست
چطور باید گفت
نه،
حرفی از دلبستگی نیست
سال هاست که دچار دل مردگی ام
نه گلایه ای از رف
  • ساده نیست
    چطور باید گفت
    نه،
    حرفی از دلبستگی نیست
    سال هاست که دچار دل مردگی ام
    نه گلایه ای از رفتن است
    نه اتهامی گریبان گیر تقدیر
    اینجا سالهاست که چوب قسمت، قسمت هیچ چرخی
    نمی شود
    اینجا دقيقا زير عهد و پيمان است
    مدت هاست که هیچ حسی، حس نمی شود
    خبر از اشکی نیست
    اینجا پُر از مکث های بی دلیل و
    یخ زدن لبخند بر لبان و
    ظاهری آراسته است
    اینجا یادها همه رفته اند
    و با تو بودن را آن چنان در خود کشته ام

    • یک نفری : خواهش عزیززززززززززززز

      4 ماه پیش, 1 هفته

    • بهار * : تشکر

      4 ماه پیش, 1 هفته

    • یک نفری : (ghalb) (ehsasi) (ehsasi) (ehsasi)

      4 ماه پیش, 1 هفته

  • ببین عزیزمن
مردها هرچقدر هم که ادعا کنند عاشقت هستند اینو بدون که می تونن بدون تو هم سر کنن 
زندگی
  • ببین عزیزمن
    مردها هرچقدر هم که ادعا کنند عاشقت هستند اینو بدون که می تونن بدون تو هم سر کنن
    زندگی کنند ، عاشق یکی دیگه بشوند و
    اما هرگز نمیتونن حسی رو که با تــو تجربه کردن با کسی دیگه تجربه کنن
    چون هر زنی یه حس خاص داره که زن دیگه نداره
    وقتی مردی آزارت میده
    وقتی میره
    اصلا لازم نیست هیچ کاری انجام بدی
    نه دنبالش بـرو
    نه توی خـودت دنبال عیب و ایراد بگـرد
    همیـن که
    دیگه حسی که با تو داشته رو تو آغوش زن دیگه ای پیدا نمیکنه و میره سراغِ بعــدی
    ولی باز نمیـرسه به حس تــو
    و هی بعـدی و بعــدی ها
    و
    بالاخـره تو زندگیش به یه جــایی می رسه که حالِش از خـودش بهم می خوره
    از آغوشش که واس هزارتا زن باز شده ولی هیچکـدومشون تــو نشدن
    کافیــه
    همین کافیه براش عزیزدلم
    کافیه که روزی هزار بار بمیــره و زنده بشه
    این بهترین انتقامیِ که روزگار ازش می گیــره
    فقط به خــودت
    و آرامش آغوشت ایمـان داشته باش
    اونی که رفته
    بگذار بره

    • مجتبی محمودی : سلام خواهرجانم .سلام بهترین .امروز خیلی دلم هواتو کرده بود خواهرم .اینگار همه چی برام تازه و نوشده بود .خواهرم این اواخرمیدونستی که قراره آسمونی بشی و خیلی زود آسمونی شدی .روحت شاد و یادت گرامی (geryeh) (gol)

      2 هفته پیش, 1 روز

    • Şhคhiຖ ヅ : روحت شاد (gol) (gol) (gol) بهار عزیز (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 ماه, 1 هفته

    • مجتبی محمودی : سلام خواهرجان (geryeh) سلام پارساجان (geryeh) چهل روزه که چهره درخاک نهادیدو آسمانی شدید به جزات میگم وجودتون برای زمین زیادی بود عزیزانم شما اینقدر خوب و عالی بودی همیشه چون یه فرشته عمل میکردی تو کسی بودی که صداقت و بی

      2 ماه پیش

  • ما چهارده ساله نبودیم عزیزم
که دلمان بلرزد برای یک
  • ما چهارده ساله نبودیم عزیزم
    که دلمان بلرزد برای یک "جان دلم؟" شنیدن ساده
    چهارده ساله نبودیم که یک نفر قاپمان را با یک نگاه عاشقانه و لبخند خجالتی بدزدد
    یا دست هایمان از شدت هیجان توی دست هایش عرق کند چهارده ساله نبودیم وقتی سر ساعت های جفت که معنی اش می شد"به هم می رسید" بغض کنیم
    وقتی بوسیده شدیم و تمام تنمان از هیجان یخ کرد
    وقتی دستمان را بوسید و روی قلبش گذاشت ما چهارده ساله نبودیم
    ما بزرگ بودیم، تجربه داشتیم، ما بوسیده بودیم، ما قبل تر کسی را درآغوش کشیده بودیم
    ما پیش تر، از دلتنگیِ کسی بی قرار شده و هیجان اولین قرار و هر اولین دیگری را گذرانده بودیم....
    ما چهارده سالگی، فصل عاشقی های یواشکی، نگاه های دزدکی و قرار های از دم مدرسه تا خانه را پشت سر گذاشته بودیم
    ماقول داده بودیم عاشق نشویم، از نگاهِ خیره ی کسی وا نرویم، اضطراب نگیریم، عرق نریزیم و چشم های تب دارمان را به کسی ندوزیم...
    ما تجربه کردیم، شکست خوردیم، فکر کردیم بزرگ شده ایم
    آنقدر که دیگر عاشق نشویم

    • مسعود منصوری : بمیرم‌ که دیگه بینمون نیستین‌.دارم دیونه میشم

      3 ماه پیش, 1 هفته

    • حمید دیره : سلام صبح شماهم بخیر .همچنین برایه شما .اوقاته خوبو فرح بخشی داشته باشید

      4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • بهار * : سلام صبحتون بخیر و روزتون پر از خبرای خوب .

      4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    3791 هواداران
    بازدیدکنندگان