* solana *

(solana )

* solana *

2 هفته پیش و 3 روز قبل
  • صدای قهقه اون  لعنتی که کنارش بود آزارش میداد.قهقه ای سراسر شهوت جنسی..و همچنین نگاه های اون چند تا
  • صدای قهقه اون لعنتی که کنارش بود آزارش میداد.قهقه ای سراسر شهوت جنسی..و همچنین نگاه های اون چند تا حیوان صفت که از بس از گوشت و پوست و استخونش،و از همه اینها سخت تر،از روحش توی این 3 روز خورده بودند،یجا لم داده بودند و نای بلند شدن نداشتند.همون کسانیکه تا همین 3 روز پیش(*داداشی*) خطابشون میکرد...بدنش هنوز درد میکرد از بس از دست همین داداشی های 3 روز قبلش،کتک خورده بود.اما دردناک تر از همه اون طناب دور گردنش بود...
    همینطور که نفسش داشت بیشتر و بیشتر بند میومد،سلفی هایی که توی پروفایلش گذاشته بود از جلوی چشماش رژه میرفتند...ولی نمیدونست چرا این دمای اخر رفتن،سلفی ها عوض شده بودند.یجورایی مثل عکس های سه بعدی پشت مجلات که باید روشون تمرکز کنی تا تصویر واقعی رو در پشت اون تصویر ظاهری ببینی...آخه بجای اونهمه داداشی و آبجی خوجل و عجیج که لایکشون کرده بود،فقط مخلوقاتی عجیب و غریب و صد البته در قفس میدید(البته نه همشون و بلا نسبت بعضی ها)...یه صدایی توی گوشش وزوز میکرد...یه وزوز لعنتی که لحظه به لحظه بلندتر میشد...واسه همین نمیتونست آخرین صداهای مادرش که میومد و قربون صدقش میرفت تا کمی بره کنارش بشینه و باهاش حرف بزنه رو،درست بشنوه و یادش بیاد..آخه مادره دیگه..دلش میخواست دخترش بجای اینکه همش سرش توی این موبایل باشه کمی بره پیش اون بشینه و باهاش حرف بزنه...ولی دلش نمیخواست..چون داشت با (*چند تا از همین داداشی و آباجی*)های خوجل و عجیج خودش صحبت میکرد...دیگه کم کم چشماشم داشت سیاهی میرفت.واسه همین نمیتونست آخرین نگاه پدرش رو درست توی ذهنش بیاره...آخه پدرش توی اخرین دیدارشون بغلش کرده بود و بعد از کلی بوسیدنش بهش گفته بود که:دختر خوشکلم آخر هفته قراره واست خواستگار بیاد..پسر یکی از همکاران پدرش..وضعشون معمولی بود...با حقوق معمول
    [ادامه...]

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : خواهش میکنم جبران محبتتون رو انجام دادم واین کمترین کاری بود که ازمن برمیامد.

      1 هفته

    • * solana * : سپاس دوست عزیزم...

      1 هفته و 4 روز قبل

    • E ... : خيلي زيبا بود (gol) (gol)

      1 هفته و 5 روز قبل

  • ***فاحشه***
ابلیس منم ایل و تبارم سیب است،تا باغ تویی هر چه بکارم سیب است

از یه جایی به بعد دیگه
  • ***فاحشه***
    ابلیس منم ایل و تبارم سیب است،تا باغ تویی هر چه بکارم سیب است

    از یه جایی به بعد دیگه پست ها رو واسه لایک شدن نمینویسی..از یجایی به بعد فقط میخوای بگی تا کمی آروم بشی...به قول یکی از دوستانم،این فضای مجازی مثل همون چاه معروف هست که میایی و باهاش درد دل میکنی..فقط واسه اینکه آروم بشی..این روی سخنم با شمایی هست که داری این پست رو میخونی.شاید خیلی هامون،خیلی وقتها مخاطب این پست بوده باشیم،پس لطفا بهت برنخوره و بدون تعصب به قضیه نگه کن..

    همیشه وقتی صحبت از فاحشه به میون میاد اولین تصویری که توی ذهنمون شکل میگیره،تصویر یک فاحشه جنسی هست.آیا تا حالا فکر کردی که واژه فاحشه بسیار بسیار وسعت بیشتری داره از اینکه بخوای اینقدر محدودش کنی؟!وسعتی که بعضی وقتها میتونه بینهایت ترسناک باشه و حتی خود ماهارو هم در بر بگیره!!!

    از همون ابتدای خلقت،که باز هم پای یک سیب در میون هست، بحث خرید و فروش مطرح بود(البته به عقیده من) و خود حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) هم توی یک روایت این جمله رو مطرح کردند که:
    ***بها شما چیزی جز بهشت نیست،پس خود را به کمتر از آن نفروشید***
    و یا این آیه از قرآن که میگه:
    ***ان الانسان لفی خسر***
    از همون ابتدای خلقت،این خرید و فروش شروع شد و زمینه این خرید و فروش همون جمله بالا بود.فروش تمام تمایلات نفسانی و شهوات و خصوصیات بد و در عوض خرید بالاترین پاداش ممکن که بسته به ظرفیتت بهت میدن..بهشت یا تکامل و قرب الهی...آیا به نظر شما ارزان نفروختن خود،غیر از اینه که انسان باید پا روی تمام خصوصیات بدش بگذاره و مغلوب نفس و ابلیس نشه و در عوض رشد و تکامل پیدا کنه و برسه به جایگاهیی که ازش رانده شد؟؟اولین مخلوقی که در این خرید و فروش بازنده شد
    [ادامه...]

    • Marzix : عاها ممنونم

      2 هفته پیش

    • * solana * : محبوب شدید.

      2 هفته پیش

    • * solana * : (haa) (haa) (haa)

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

  • ***هفت آسمان و اوج فلک را که رد کنی...قدت نمی رسد که علی را رصد کنی***

یه دوستی چند وقت پیش تعریف
  • ***هفت آسمان و اوج فلک را که رد کنی...قدت نمی رسد که علی را رصد کنی***

    یه دوستی چند وقت پیش تعریف می کرد:
    یه مشکلی واسم پیش اومده بود که به هر دری میزدم برطرف نمیشد...یه گره کور که هرچی بیشتر تلاش میکردم،کورتر میشد...(این رو هم بگم که این دوستم یه آدم معمولی هست مثل خیلی از ماها..نه سیاهه و نه سفید.نه دیو هست و نه فرشته..یه آدم معمولی)...خلاصه این دوستم میگفت تصمیم گرفتم یه ختمی،یه توسلی،یه دعایی رو به کار ببندم تا شاید فرجی شه...میگفت گشتم و گشتم تا اینکه از بین تمام ختومات 2 تا رو انتخاب کردم...یکی ختم صلوات و یکی دیگه ختم چهل روزه زیارت عاشورا.اول به نیت فرج امام زمان دوم به نیت گشایش همه گرفتارا سوم هم به نیت مشکل خودم..میگفت تصمیم گرفتم برای یکبار هم که شده امتحان کنم این جور چیزهارو..ببینم آیا واقعا همونطور که میگن راهگشا هستند یا اینکه طبق گفته خیلی از روشنفکرا،یه خود فریب دادن هست توسط یک عده جهان سومی از تمدن عقب مونده که از واقعیت فرار کنند و اشتباهاتشون رو به گردن قضا و قدر بندازن و بجای تلاش کردن جهت رفع مشکل،میشینند یه گوشه و کنج عزلت میگزینند..خلاصه..میگفت از روز پنج شنبه شروع کردم به شروع ختم...هر روز 1000 تا صلوات هدیه به یکی از 14 معصوم جهت تعجیل در فرج و یکبار هم زیارت عاشورا.میگفت خیلی آسون تر از چیزی بود که فکر میکردم...صلواتهارو در حین انجام کار میفرستادم،حین رانندگی و مطالعه و راه رفتن و توی اتبوس و...خلاصه حین انجام کارهای روزمره.و هیچ وقت اضافه ای واسش نمیگذاشتم...و زیارت عاشورا رو هم طی روز فقط 5 دقیقه وقتم رو میگرفت...5 دقیقه ای که در مقابل وقتی که اکثر ماها توی فضای مجازی میگذاریم،هیچی به حساب نمیاد...میگفت به هیچکسم چیزی نگفتم..نمیخواستم بهم بخندن..میگفت که چندباری منصرف شدم
    [ادامه...]

    • جمشید جعفری : دوست من اگه دوست داشتی یک سری به سایت "جویندگان معرفت" بزن و با شگفتی های آفرینش بر مبنای علمی آشنا شو

      1 ماه

    • * solana * : (khoob) (gol) (gol) (gol) (gol) (khoob)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • * solana * : باور کنید اگه این پست رو از روی مصلحت لایک میکردید و یک کامنت تمجید هم از روی اجبار میگزاشتید،اونوقت میفهمیدم برداشتم درباره شما اشتباه بوده.جز این پاسخ از شما انتظار نداشتم.پاسخی از روی اعتقاد به اون چیزی که بهش باور دا

      1 ماه و 2 هفته قبل

  • سلام.
یه بنده خدایی بالای منبر می گفت :
  • سلام.
    یه بنده خدایی بالای منبر می گفت :""انسان برای لذت بردن خلق شده و فلسفه ایجاد حلال و حرام هم این است که هر لذتی که انسان رو از رسیدن به لذت بالاتر محروم کنه،حرام به حساب میاد...چه در لذات مادی و چه معنوی...""در زندگی لذتی بالاتر از آرامش نیست و آرامش به دست نخواهد آمد مگر با قدم در راه فهم حقیقت نهادن...

    حتما برای شما هم پیش اومده که،2 اتفاق عادی وقتی همزمان با هم اتفاق می افتند،تاثیر ماندگاریشون توی ذهن و خاطره انسان چندین برابر میشه...یادمه چند سال پیش داشتم کتاب خاطرات سینوهه طبیب مخصوص فراعنه رو میخوندم(در رابطه با اصل حقیقت محتوای کتاب فعلا قصد بحث ندارم).بطور اتفاقی داشتم آهنگ{آن قصر که جمشید در او جام گرفت
    آهو بچه کردو شیر آرام گرفت_
    بهرام که گور می گرفتی همه عمر_
    دیدی که چگونه گور بهرام گرفت_
    ای دیده اگر کور نئی گور ببین_
    وین عالم پر فتنه و پر شور ببین_
    .شاهان و سران و سروران زیر گلند_
    روهای چو مه در دهن مور ببین}_ رو از محسن چاهوشی گوش میدادم...و تاثیر همزمان بودن این دو،آنچنان قوی بود که برای همیشه توی ذهنم موندگار شد...اون قسمت از زندگی سینوهه(تقریبا فصل بیست به بعد) که سینوهه،دختری به نام مینا که از سرزمین کرت بود،رو از اسارت نجات میده و با اون دختر همراه میشه تا اون رو به رو سرزمین دختر،یعنی شهر کرت ببره.شهر کرت در همسایگی کشور مصر قرار داشت و بسیار آباد و خوش و خرم بود و مردمش به شدت اهل عیش و نوش بودند. در سرزمین کرت رسم بر این بوده که بهترین دختران و پسران نوجوان و باکره ،انتخاب میشدند و طی چندین سال آموزش رقص و گاوبازی،مهارت پیدا میکردند تا در مسابقه سالانه ای که برگزار میشد بطور برهنه و بدون هیچ حفاظی با گاوهای وحشی مبارزه کنند و در
    [ادامه...]

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : ممنونم قابل شما رو نداشت .

      1 ماه

    • * solana * : (khoob) (gol) (gol) (gol) (khoob)

      1 ماه

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : عالی بود دوست وبرادر خوب ومهربانم ...موفق باشید ...این پست رو جا انداخته بودم وامشب موفق شدم وخوندم ... (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb)

      1 ماه

  • باز هم سیب داری!؟

سیب ...سیب...و باز هم سیب...فلسفه ای به اندازه خلقت بشر...که مصادف شد با آغاز ی
  • باز هم سیب داری!؟

    سیب ...سیب...و باز هم سیب...فلسفه ای به اندازه خلقت بشر...که مصادف شد با آغاز یک سقوط و یا آغاز یک تکامل...درباره این سقوط و یا تکامل 3 نظریه هست
    .1_عده ای مثل دکتر شریعتی این سیب(میوه ممنوعه) رو به آگاهی و یا اصولا چیز خوبی میدونند(برگرفته از تورات عهد عتیق).2_عده ای مثل شهید مطهری این میوه ممنوعه رو چیزی بدی مثل حرص و طمع و حسد و اصولا چیز حرامی میدونند که خدا استعمال اون رو حرام کرده.3_اما بهترین نظری که در این باره خوندم از امام خمینی بود که(ترکیبی از 2 نظریه قبل است) این میوه ممنوعه رو مبدا بسط کمالات و منشاء گشایش ابواب فیض می داند که این نظر هم عقلی است و هم قرآنی.هم جامع است و هم مانع..***در یک کلمه امام خمینی میوه ممنوعه رو بهانه ای برای تکامل آدم و گسترش رحمت خدا و خارج کردن آدم از سکون میدونه..***...

    فیلم "باز هم سیب داری"یکی از فیلم های سورئالی هست که 10 سال پیش ساخته شد که در نوع خودش در تاریخ سینمای ایران بی نظیر هست...داستان فیلم در یک ***فضای بی‌زمان و بی‌مکان*** اتفاق می افتد و درباره مردیست ایلیاتی ،که با زنی جوان که از دهکده‌ای جنگ زده فرار کرده است همسفر می‌شوند. در این سفر آنها به هر آبادی که می‌رسند، درمی‌یابند که تمام مردم آن آبادی‌ها تحت تسلط و زیر کنترل گروهی به نام داس داران قرار دارند. داس داران قومی قدرتمند هستند که زمام امور ***ممالکی بی زمان و بی مکان را*** در دست دارند و هر کدام از مناطق زیر دست خود را به شیوه های خاصی اداره می کنند.که این مرد و زن ایلیاتی ناخواسته كنترل اوضاع را از دست آن ها درمي آورند. داس داران راه هاي ساده اي براي مقابله دارند...فیلم فضایی زیبا و شاعرانه و پر از احساس داره... فیلم به سادگی و سرراستی قصه‌های بچگی‌مان آغا
    [ادامه...]

    • قو سپید زیبا : سپاس از محبت شما .لطف دارید .

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • * solana * : سلام بر شما بزرگوار.خیلی ممنون.بیشتر ترجیح میدم از پستهای دوستان استفاده کنم.ولی باز هم چشم.اگر فرصتی بود حتما.

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • قو سپید زیبا : سلام ... دوست قدیمی و فرهیخته ، امیدوارم خوب باشید .منتظر پست های شما در گروه عطر گل یخ هستم ... (gol) (gol) (gol) (gol) ممکنه افتخار بدید...؟؟ (gol)

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • **حتی اگر قلبی به وسعت زمین داشته باشی،باز احتیاج داری به یکی که سنگ صبورت باشد، حتی به کوچکیه
یک د
  • **حتی اگر قلبی به وسعت زمین داشته باشی،باز احتیاج داری به یکی که سنگ صبورت باشد، حتی به کوچکیه
    یک درخت***

    یک نفر باید باشد که
    بدون ترسِ ِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
    تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت می گندد را به زبان بیاوری
    از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند
    و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
    حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال می شوی!

    یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره می دانم، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
    یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...
    یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک می کشد،
    پوزخند نزند، به شوخی نگیرد
    جدی بگیرد، خیلی هم جدی بگیرد،
    آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت
    یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد،
    مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر می دانند نباشد!
    وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود، گوش بدهد،
    برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند،
    راه کار ندهد، فقط گوش کند ..
    یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد،
    اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است

    خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
    بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است،
    گاهی حرف می زنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
    حرف زدن گاهی مُسکن است،
    آدم ها گاهی حرف می زنند نه برای اینکه چیزی بشنوند، نه اینکه کمک بخواهند
    حرف می زنن
    [ادامه...]

    • * solana * : خوشحالم که پسندیدید خانم محیا.بازهم افتخار حضور بدید.

      1 ماه

    • ⚫ محیا ⚫ : چقدر اين پست به دل نشست...

      1 ماه

    • * solana * : خیلی ممنون جناب مشکات.

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • با همه خوبم من اما با شما، خب بیشتر...
دوستم داری ولیکن من تو را... خُــب بیشتر!

لحظه ای مال منی
  • با همه خوبم من اما با شما، خب بیشتر...
    دوستم داری ولیکن من تو را... خُــب بیشتر!

    لحظه ای مال منی و "تو" خطابت می کنم
    گرچه سعی ام بوده تا گویم: "شما" خب بیشتر

    غیر معمولی ست رفتار منو شک کرده اند...
    اهل خانه، دوستــانِ آشنا خب بیشتر

    اشک های بی هوا، بعضا سکوت بی دلیل ..
    شعر اما می کند رسوا مرا، خب بیشتر !

    فاطمه سادات مظلومی

    • * solana * : خوشحالم که پسندیدید.

      4 ماه پیش

    • پریا فهیمی : خیلی زیبا و لطیف بود (gol) (gol) (gol)

      4 ماه پیش

    • * solana * : درود.تشکر.همچنین شما.

      4 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • آیت الله العظمی فاضل لنکرانی:
☀ من پنجاه سال است دارم اسلام می خوانم،
***بگذار خلاصه اش را برایت ب
  • آیت الله العظمی فاضل لنکرانی:
    ☀ من پنجاه سال است دارم اسلام می خوانم،
    ***بگذار خلاصه اش را برایت بگویم:
    "واجبات را انجام بده ... به جای مستحبات، تا می توانی به کار مردم برس، کار مردم را راه بیانداز، اگر کسی در قیامت از تو سؤال کرد، بگو فاضل گفته. ***

    سلام به همه دوستان عزیزم...دقت کردین که اگه واقعا این جمله بالا در جامعه امروز ما بکار گرفته میشد،چقدر شرایط جامعمون با الان تفاوت داشت..اگه هر مسئولی با هر پست و مقامی،اولین دغدش راه انداختن کار مردم بود و برای وقت و زندگی و پول هم وطنانش،ارزش قائل بود،الان چقدر مردم بیشتر از الان و با تمام وجود عاشق دین و مملکت و فرهنگ ملی و مذهبی خودشون می شدند..و چقدر امید و انگیزه بین جوونها بوجود می اومد و فقر و بیکاری به شدت کم می شد و به تبع اون هم جرم و جنایت و این همه معظلات فرهنگی و اقتصادی و توی جامعه نبود...دیگه هیچ پسری برای ازدواج کوهی از موانع مختلف مادی و معنوی و فرهنگی رو پیش روش نمی دید و هیچ دختری هم با آرزوی اینکه هر شب عشقش و مرد زندگیش موهاش رو شونه بزنه و عطراگین کنه نا خوابش ببره،جوونیش رو از دست نمیده...
    ای کاش و صد ای کاش مسوئولین مملکن ما به این جمله عمل میکردند و شاهد تبلور عشق بینهایت در تمام ابعاد جامعه بودیم...به امید ظهورش که تمام این خصوصیات آرمانی در ان زمان به تحقق خواهد پیوست...
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجٌِلْ فَرَجَهُم

    • * solana * : (gol) (gol) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجٌِلْ فَرَجَهُم (gol) (gol)

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • آرش مهدوی : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجٌِلْ فَرَجَهُم

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • * solana * : خواهش میکنم..وظیفه بود.. (khoob)

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

  • تيك تاك تيك تاك.... صداي نواختن ساعت ديواري سكوت ذهنم را ميشكند و همچون لالايي مادر مرا به روياها مي
  • تيك تاك تيك تاك.... صداي نواختن ساعت ديواري سكوت ذهنم را ميشكند و همچون لالايي مادر مرا به روياها مي برد به دنياي كودكي به عصرهاي پاييزي به مشق هايي كه در ايوان خانه مينوشتم تيك تاك تيك تاك... و گذر زمان تمام كودكي ام را ميگيرد و مرا به آرزوي كودكي ام مي رساند و من بزرگ ميشوم تيك تاك تيك تاك و باز هم دلتنگي آن روزهاي رنگين روزهاي دوستي با كفشدوزك ها بازي با بادبادك ها شوخي با سنجاقك ها روزهاي قهرهاي كوتاه آشتي هاي طولاني آه... چقدر بزرگ شدن درد دارد چقدر بزرگ شدن تلخ است گويي كه تيزاب بر قلبم مي ريزند و احساسي كه تا ابد باراني است و شعرهايي كه هميشه غم دارند و كسي آن ها را نميخواند همه در لذت ها غرق شده اند هر كس در لايني روياهايش را به فراموشي سپرده و هم بازي هايي كه به جاي عود سيگار دود ميكنند و چشم هاي پاك معصومي كه... آه... آه... دنياي بزرگ تر ها چه دنياي عجيبيست دنيايي كه در آن عشق اشكنك دارد دل شكستنك دارد انگار شعرهاي من ريتمشان را بر هم ميزند و حالشان را ميگيرد و من تنها در سكوت دلنوشته هايم را تايپ ميكنم و مهربان تر از همه باز هم خدا بود كه دلم را نوازش كرد و مرا با ترنم باران از روياي كودكي ام بيرون كشيد گويي تنها خدا بود كه دلنوشته هايم را خوانده بود اين را از نم نم باران فهميدم

    • najmeh 123 : سلام عزیزم مرسی و ممنونم از لطف شما باعث افتخاره به پروفایل زیباتون سربزنم

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • * solana * : سلام نجمه خانم..هرچند دیر به دیر به ما افتخار حضور میدید ولی باز هم یکدنیا سپاس... (khoob) (gol) (gol) (gol) (gol) (khoob)

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • najmeh 123 : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

  • *آخ که چقدر دلم میخواهد*   
 تو عاشق بشوی و من نگاهت کنم
تو حرف بزنی و من نگاهت کنم
تو راه بروی و
  • *آخ که چقدر دلم میخواهد*
    تو عاشق بشوی و من نگاهت کنم
    تو حرف بزنی و من نگاهت کنم
    تو راه بروی و من نگاهت کنم
    تو بخندی و من نگاهت کنم
    تو غذا بخوری و من نگاهت کنم
    تو با انگشتانت یقه ی پیراهنت را صاف کنی و من نگاهت کنم
    تو دستت را دراز کنی و کانال تلویزیون را عوض کنی و من نگاهت کنم
    تو غر بزنی و به زمین و زمان بد و بیراه بگویی و من نگاهت کنم
    تو خسته باشی و من نگاهت کنم
    تو خوشحال باشی و من نگاهت کنم
    تو کلافه باشی و من نگاهت کنم
    تو عصبانی باشی و من نگاهت کنم
    تو موهایت را مرتب کنی و من نگاهت کنم
    تو بخوابی و من نگاهت کنم
    تو کار بکنی و من نگاهت کنم
    تو رانندگی کنی و من نگاهت کنم
    اصلا بیا به عقب برگردیم،تو به دنیا بیایی،بزرگ شوی،بازی کنی،زمین بخوری،بلند شوی،اولین قدمهایت را برداری،اولین کلمه هایت را بگویی و من گاهت کنم
    چقدر زیاد می توانسته ام نگاهت کنم و نکرده ام،چقدر زیاد میتوانم نگاهت کنم و هنوز نشده است که بی محابا نگاهت کنم،چقدر کم نگاهت کرده ام،چقدر دلم میخواهد که نگاهت کنم

    • KIMIYA F : سلام محبوبی داداشی..داداس ناز دعوتی اولین گروم پروفم //پانداعٰ لَنـــدِع*-*• |• خیلی خوشالم میکنی تو اعضا ببینمت....لدفن بیا خیلی ب وجودت نیاز داره حدااقل عضو نمیشی محبوبش کن گونا دارم..مرسی داداچ گلیع

      4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • * solana * : (gol) (gol) سلام.انجام وظیفه کردم (gol) (gol)

      2 سال پیش و 2 ماه قبل

    • ✿ ✿ ✿عسل بانو✿ ✿ ✿ : سلام خوش اومدین (gol)

      2 سال پیش و 2 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • علی دلربا
    • aram 30
    • ❤️مارال ❤️
    • Sahar 1300
    • شکیبا نعیمی
    • غروب  جدایی *
    • فاطمه ر.ض.
    • ✿ گل بانو✿ ✿
    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค
    • ☆   Khatereh ☆
    • E ...
    • ♛ MeisaM ♛
    • N^RG £SS ..
    • M..I..N..A 2
    • ŊøØşĥīŋ *
    • قو سپید زیبا
    1245 هواداران
    بازدیدکنندگان