* sonat *

(sonat111 )

* sonat *

2 سال پیش و 3 ماه قبل [پست ثابت]
  • اوکه می رود بی هیچ بهانه ای
    خیرکه هیچ
    شرش کم باشد از روزگارت
    .

    • ava3
  • بی بی جان . . . ( 6 )

می گم بی بی تو تا حالا راه پیمایی رفتی؟ می گه تا دلت بخواد اون موقع ها که م
  • بی بی جان . . . ( 6 )

    می گم بی بی تو تا حالا راه پیمایی رفتی؟ می گه تا دلت بخواد اون موقع ها که مث الان نبود دم خونه هر کسی یه سوراخ مترو باشه. می گم نه بی بی منظورم راه پیمایی مناسبتیه می گه آره یه بار به مناسبت قبولی یکی از دوستام از دانشگاه راه افتادیم پیاده رفتیم تا کافه نادری . می گم بی بی جان منظورم از این راه پیمایی هاست که همه مردم می ان شعار می دن سرود می خونن . می گه ها سرود خیلی دوس دارم یه گروه سرودی بود تومدرسه مون نامردا منو راه ندادن هنوز حسرتش باهامه نگا گذاشتمش سر طاقچه اونوری. میگم بی بی گرفتی مارو نمی خوای جواب بدی نده چرا اسکولمون می کنی . می گه پاشو بروتو انباری یک کارتون هست درشو باز کن توش یه صندوق هست اونم باز کن توش یه جعبه است اونم که باز کردی یک بقچه توشه بیارش بالا می گم ترمه دیگه ؟ می گه نه پارچه ملافه ای بوده ژاپنی اصل نه از این جنس های بنجل چینی که الانا پره تو بازار. می رم انباری بقچه رو پیدا می کنم توش پر ازدی وی دیه می گم بی بی اینا چی هستن؟ می گه عکس می گم یا خدا بی بی اینا رو تبدیل می کردی خوب حالا از کجا دستگاه گیر بیاریم اینا رو بخونه؟ می گه کاریت نباشه پاشو اون لپ تاپ کهنه منو چاق کن زودی یه قوری چایی دم کن و بیا .. توی بقچه بی بی هنوزبچه است دبیرستانی یه چیزی شبیه روسری سرشه سیاه می گه اسمش مقنعه بود هممون می پوشیدیم همه یعنی بی بی و چهارده تا هم کلاسی دبیرستانش، بی بی و تمام هم کلاسی های دانشگاش، بی بی و همه استادای دانشگاه، یک گوشه بقچه بی بی سفید پوشیده تاج گذاشته سرش مث قصه های قدیمی می گم بی بی عروسیت چقدر کوچیک بودی می گه ها سنم کم بود کوچیک نبودم که. می گم بی بی چند سالگی طلاق گرفتی؟ می گه خیلی کوچیک بودم یادم نیست می گم بی بی این جا کجاست؟ می گه این؟ شماله یه س
    [ادامه...]

    • Gooshmahiii ... : بى بى جانت با كلاس و باسواده نه مثه ننه جوون باباى من (abroo) دليل طلاق بى بى رو بنويس ميخوام بدونم ازدواج كرد بازم يا نه نوه جانش

      8 ساعت پیش و 16 دقیقه قبل

    • * sonat * : ... سلامت و سبز باشید . (gol)

      20 ساعت پیش

    • *ں.ښ ٺاڪ * : از نوشتار قویتون معلومه که صاحب ذوقید... هر خواننده ای نظرش محترم... به هر حال از انتقاد خوشحال میشم پیشاپیش سپاس

      20 ساعت پیش و 2 دقیقه قبل

    * sonat *

    4 روز پیش و 22 ساعت قبل
  • بی بی جان . . . ( 5 )

می گم بی بی یه جا آدم باس چمدون رو بذاره زمین. خیلی سنگینه لامصب. می گه رست
  • بی بی جان . . . ( 5 )

    می گم بی بی یه جا آدم باس چمدون رو بذاره زمین. خیلی سنگینه لامصب. می گه رستم رو دیدی؟ می گم بی بی رستم و سهراب و اینا؟ می گه نه این صخره نورده رو می گم.قهرمان اول جهان، همون که به زور چهل کیلو می شه. می گم بی بی به نظرت رستم می تونست این چمدون منو از اون دور دورا بیاره تا ته این شهربزرگ؟ اخرین ایستگاه مترو؟ می دونی چند بار بلندش کردم و گذاشتم زمین؟ بی بی می گه تو دیدی رستم چطور مسیر رو پیدا می کرد؟ هیچکی به فکرش نرسید به جای اون گیره بزرگه پاشو بذاره رو اون عقبی کوچیکه . می گم بی بی امروز همه جا تعطیله. دیروز که هیچ، امروزم گشنه می مونم. می گه دیدی وقتی رسید اخرش چیکار کرد؟ می گم بی بی گوش نمی دی ها. می گم مریض و گشنه و خسته ام. می گه تو گوش نمی دی. منم می گم پاتو بذار رو اون کوچیکه. اونی که کسی فکرشم نمی کنه. می گم بی بی این راهی که همه رفتن اینه وای به اونی که هیچکی نرفته. می گه دیدی اون لحظه که دستش را زد به قله و خودش را رها کرد پایین چه لبخندی توی چشاش بود؟ می گم بی بی خیالش راحت بود زیرش تشک بادیه . وقتی بیفته هیچیش نمی شه. بی بی می گه همه اخرش می افتن پایین . حالا این صخره نه، صخره بعدی . رستم هم یه روز می افته ولی اون لبخنده ، اون لبخنده همیشه گوشه لبش می مونه ، حتی موقع مردن. می گم بی بی بدنم درد می کنه می گه مال افتادنه ولی تو بخند ...

    • * sonat * : درود و سپاس ، مهرتان ماندگار گرامی دوست خوبم ... (gol)

      3 روز پیش و 21 ساعت قبل

    • پریا فهیمی : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      4 روز پیش و 6 ساعت قبل

    • .............. ☝ : قربون شما ،ممنونم بزرگوار ،وهمچنین شماGOL

      4 روز پیش و 17 ساعت قبل

  • بی بی جان . . .( 4 )

بی بی می گه فرار کردن هم قلق داره. می گم بی بی چه قلقی دو تا پا داری دو تا د
  • بی بی جان . . .( 4 )

    بی بی می گه فرار کردن هم قلق داره. می گم بی بی چه قلقی دو تا پا داری دو تا دیگه هم قرض می کنی و درمی ری دیگه. بی بی می گه دِ نشد. با چهار تا پا کند می شی ، عقب می افتی . اگه واقعا می خوای فرار کنی باید همون دوتا پایی رو هم که داری بذاری و بری. می گم بی بی بدون پا؟ می گه بی دست و پا ، بی سروپا ، بی پر و پا، فقط برو. برو وای نسا...

    • هلاله احمدی : سلام مرسی مهربون...آخه همه پستات بی بی جانیه محض مزاح پرسیدم شاد باشی فدات...

      1 روز و 18 ساعت قبل

    • * sonat * : سلام .. جریان بی بی جان عشق است ،امیدو نور .... روزگار پر از نور گرامی دوست

      1 روز و 22 ساعت قبل

    • هلاله احمدی : جریان این بی بی چیه

      3 روز پیش و 17 ساعت قبل

  • بی بی جان . . . ( 3 )

امروز بی بی زنگ زد که کجایی من یخ زده ام می گم مگه بخاری نداری بی بی ؟ می گ
  • بی بی جان . . . ( 3 )

    امروز بی بی زنگ زد که کجایی من یخ زده ام می گم مگه بخاری نداری بی بی ؟ می گه چه ربطی داره خلاصه رفتم و از سر راه هم یه تب سنج سفید و خیلی شیک و خارجی طور خریدم و بردم . بی بی تو چرت بود از زیر مجموعه پتویی که روش بود دهنشو پیدا کردم و درجه رو گذاشتم زیر زبونش جل الخالق سی و چهار درجه بود یک بار دیگه امتحان کردم شد سی و سه دیگه جرات نکردم امتحان کنم گفتم بی بی خوبی؟ بریم دکتر؟ گفت چه ربطی داره؟ گفتم بی بی امروز سرناسازگاری داری ها خوب همه چی به همه چی ربط داره بخاری به گرما مریضی به دکتر گفت ها ولی اون زمون ها نداشت گفتم یعنی چی بی بی؟ گفت یه سالی سر سیاه زمستون هوا خیلی سرد بود برف بود باید گاز رو از شهرای دور می کشیدن تو لوله این همه راه می اوردن تهرون بعد تهرون بخاری ها همه از قدرت طلبی شومینه ها ناراضی اعتصاب کرده بودن گاز رو می گرفتن گرم نمی کردن بعد فشار گاز می اومد پایین کجا ؟ شهرای دور. خلاصه هی می گفتن لباس گرم بپوشین خیلی لباس بپوشین ما هم رفتیم لباس گرم بخریم اما نبود می گم بی بی چرا نبود؟ می گه خوب ما هم همینو پرسیدیم گفتن قاچاقچی ها لب مرز اعتصاب کردن دیگه لباس گرم وارد نمی کنن گفتیم خوب بهتر پوشاک مید این خودمون بدین اقتصادی تر حتی . گفتن نمی شه. گفتیم چرا اخه؟ گفتن اخه لباس نخ می خواد نخ هم فعلا سرش دست امریکایی هاست نمی دونیم می دن یا نه گفتیم عی بابا حالا چکارکنیم؟ گفتن هیچی یه کم مهربون تر بشینین همه بچسبین به هم تا گرمتون بشه گفتیم همه ؟ یعنی از لر وترک وفارس و بلوچ وترکمن و اووه اینهمه چجوری اخه جامون نمی شه که گفتن کاری نداره قرعه کشی می کنیم هر کی اسمش در اومد برنده خوش شانس بخاری طلایی می شه گفتیم خوب بعد مجبور شدیم هی بخاری بخریم. روشن که نمی تونستیم بکنیم فقط می خر
    [ادامه...]

    • حمید دیره : همچنین ازشما رفیق شفیق عزیزgolgolgol

      1 هفته و 5 روز قبل

    • * sonat * : سپاسگزار مهرت رفیق عزیز ... (gol) (gol) (gol)

      1 هفته و 5 روز قبل

    • حمید دیره : تمنای وجودت بارزشت رفیق عزیز ...جان کلام واصل حقیقت را بخوبی بیانگر بودی وتمام هم غم انسان واسانیت در همین دردای اشنا ست ..پویا وتندرست باشی

      1 هفته و 5 روز قبل

    * sonat *

    3 هفته پیش و 5 روز قبل
  • بی بی جان . . . ( 2 )

بی بی از صبح پاشوکرده تو یه کفش که بو می آد . تو این سرمای  سخت و بی سابقه
  • بی بی جان . . . ( 2 )

    بی بی از صبح پاشوکرده تو یه کفش که بو می آد . تو این سرمای سخت و بی سابقه زمستون همه پنجره ها رو باز کردیم باز رضایت نمی ده . می گم بی بی بوی چی آخه؟ می گه بوی آدمیزاد. می گم بی بی بوی آدمیزاد آخه؟ یعنی ما جن و پری ایم ؟ از آدم به دوریم ؟ یا چی؟ بی بی یک دونه هل می ندازه تو قوری چایی و می گه سال 92 توی تهران یک برفی اومد این هوا ما چند روز سرکار نرفتیم همون موقع یک روزش من از دم سینما آزادی پیاده خیابونای برف گرفته رو راه اومدم تا نزدیک میدون آزادی یعنی یه جورایی آزادی به آزادی یه نیگا به جیم قامتش می کنیم و با ناباوری می گیم خوب؟ می گه شب که رسیدم خونه تنم بو گرفته بود بوی آدمیزاد می گم بی بی چایی دم کشید بیارم ؟ می گه هعی آزادی خیلی سرد بود پاهامون یخ زده بود دستامون مشت نمی شد مشتامون وا نمی شد می گم بی بی مطمئنی سال 92 بود؟ می گه سالشو نمی دونم ولی بوش خوب یادمه اون سال هم بوی ادمیزاد می اومد .می گم بی بی چاییتو بخور یخ کرد

    • حمید دیره : سلام وقتت بخیر ..همچنین برای شما دوست ورفیق خوبم ...

      1 روز و 16 ساعت قبل

    • * sonat * : سلام ...ممنون روزگار در آرامش رفیق خوبم ...

      1 روز و 22 ساعت قبل

    • حمید دیره : ممنون از لطفت رفیق عزیز ..کامروا باشید درهمه اوقات زندگی

      2 روز پیش و 5 ساعت قبل

  • بی بی جان . . . ( 1 )

بچه همسایه از صبح این جا است . نمی دانم برای بار چندم در فلان مرحله بازی کش
  • بی بی جان . . . ( 1 )

    بچه همسایه از صبح این جا است . نمی دانم برای بار چندم در فلان مرحله بازی کشته شده است که مدام می غرد و از گرده کاناپه بالا می رود. بی بی خوابیده زیر کرسی و دو پتو و اگر می توانست بخاری را هم می کشید سرش . شک دارم اصلا هیچ صدایی را از زیر این همه پر و پشم شیشه بشنود . می روم کاغذ و مداد می آورم و یک دایره و دو تا گوش می کشم و چون بدن آدمی شریف است فقط به جان آدمیت یک قیف می کشم که یعنی پیراهنش . بچه را می نشانم پشت میز و به جای آن که بگویم بتمرگ زلزله و یک دقیقه زبان به دهان بگیر که سرسام گرفتم ، می گویم عزیزم بشین این جا و این ادم رو رنگ کن تا بهت جایزه بدم. مداد های رنگی را طوری دست می گیرد که انگار کلاشینکف . توی چند ثانیه کل صفحه سرخ می شود . با متانت یک آدم دیگر می کشم و می گویم عزیزم دقت کن از خط بیرون نزنی با لجاجت دوباره کل صفحه را آبی می کند. با شماتت یک صفحه دیگر می آورم با سماجت همان کار را می کند . من توی دلم و او بلند می گوییم کثافت . صدای بی بی از راهی که برای عبور هوا بین پتوها باز گذاشته بیرون می آید: اصلا درستش همینه . می گویم چی بی بی؟ خواب دیدین؟ می گوید ها خواب که دیدم ولی آدمه را می گم .درستش همینه که ازش بیرون بزنه . می گویم بی بی این یه تمرین حرکتی برای هماهنگی چشم و دست در کودکان... می گوید پاشو یه قوری چایی چاق کن تا توجیهت کنم. ما غیر تسلیم و رضا کو چاره ای گویان بچه رو ول می کنیم جلوی تلویزیون و می رویم پی فرمایش بی بی مان . تا برگردیم بی بی یک لیست می دهد دستمان که توی آن نوشته خیار شور، آدم ، شیر کم چرب ، بودا، رون مرغ ، رزا پارکس، زعفرون ، مایکل جکسون ، مارک توابن، ماسماسک واسه چاه حموم ، استیو جابز، ساقه طلایی ، یوشیج، دستمال کاغذی، شوهر عمه مامانم ، روزنامه
    [ادامه...]

    • * sonat * : سپاسگزار مهرتان ... حتما" گرامی دوست خوبم

      4 روز پیش و 22 ساعت قبل

    • R O Z 27 : خیلی حس خوبی داره نوشته هات منتظر بقیشم

      1 هفته و 4 روز قبل

    • * sonat * : سپاس گرامی دوست ...

      2 هفته پیش

  • آدم‌ ممکن‌است پیش هرکسی گریه‌اش بگیرد امّا برای گریه کردن پیش هرکسی نمی‌رود. این فرق دارد. آن آدم نه
  • آدم‌ ممکن‌است پیش هرکسی گریه‌اش بگیرد امّا برای گریه کردن پیش هرکسی نمی‌رود. این فرق دارد. آن آدم نه. این گریه فرق دارد. این فرق دارد که پیش کسی گریه‌ات بگیرد یا این‌که گریه‌ات را بگیری ببری پیش کسی. این فرق دارد. تو و گریه‌ات نه. این کس فرق دارد. آدم‌ها وقت گریه شکننده‌ترین حالت دنیا را دارند. وقتی آدم شکننده‌ترین حالت دنیا را پیش کسی می‌برد یعنی به او اعتماد مطلق دارد. یعنی می‌داند او کسی نیست که به شکننده‌ترین حالت دنیا تلنگر بزند. او کسی ‌است که هرکسی نیست . کسی که فرق می‌کند. برای گریه‌ای که فرق می‌کند. کسی باید باشد که آدم گریه‌اش را بگیرد ببرد پیش او ...

    آدم تنها امّا انگار اصلا فرقی ندارد. نه خودش، نه گریه‌اش، نه کس‌اش. آدم تنها فقط گریه می‌کند. بی هیچ فرقی ...

    کسی باید باشد که آدم گریه‌اش را بگیرد ببرد پیش او ...

    • یاغمور ..... : امین

      4 هفته پیش

    • * sonat * : اوکه می رود بی هیچ بهانه ای خیرکه هیچ شرش کم باشد از روزگارت.

      4 هفته پیش, 1 روز

    • یاغمور ..... : وقت رفتن همان یک ذره امید را هم با خودش برد

      4 هفته پیش, 1 روز

  • یک جایی باید با خودمان روبرو شویم.. یک جایی ، یک وقتی باید هرچه تعارف و بازی ست، باخودمان کنار بگذار
  • یک جایی باید با خودمان روبرو شویم.. یک جایی ، یک وقتی باید هرچه تعارف و بازی ست، باخودمان کنار بگذاریم، نقابهایمان را بیندازیم و صاف و مستقیم، چشم درچشم درون مان بشویم
    راستش خیلی وقتهاست که آنقدر آلوده شده ایم به تظاهر که حتی خودمان باورمان شده، همان هستیم.. آنقدر پنهانکاری کرده ایم، ژست گرفته ایم، جور دیگری وانمود کرده ایم، که دیگر خود واقعی مان گم شده دراین همه رنگ و رو.. اصالت مان را فراموش کرده ایم و چیزی شده ایم، جعلی.. عاریه ای از هزار چیز که نشانی از خود واقعی مان درآن نیست ..
    گاهی هویت مان را خراب می کنیم، وقتی لطمه های زیادی برآن وارد می کنیم از چیزهایی که سنخیتی باما ندارد.
    افتخار و ارزش هارا نادرست انتخاب می کنیم و پرمی شویم از خصوصیاتی که از دور داد می زند، بخودمان فقط چسبانده ایم .. آدمهای زیادی دورو برمان اینطورند .. خیلی هایشان را می بینیم و می فهمیم چقدر مملو از نقاب های جعلی اند.. و آدمک هایی شده اند، تهی از اصیل بودن، تهی از "خود بودن"

    • حمید دیره : پاینده باشید رفیق خوبم ...همه ما درگیریم این لعنت شده هستیم

      1 ماه

    • * sonat * : سپاسگزارم رفیق ... ( gol ) این تمام شدن ِ لعنتی ... تمام نمی شود ...

      1 ماه

    • حمید دیره : درود بیانی مهم وحقیقتی محرض دراین پست بود که محتوای ان حقیتا قابل تامل وبی تکلف است (gol) (gol) (میبینم صورتو تو ایینه /بالبی خسته میپرسم ازخودم /این غریبه کیه ازمن چی میخواد /اودن به من یا من به خیره شدم /به خودم میگم

      1 ماه

  • انگار بعضی از آینه‌ها چهره‌ی آدم را، نمی‌گویم زیبا‌تر، ولی پذیرفتنی‌تر به او نشان می‌دهند. انگار یک‌
  • انگار بعضی از آینه‌ها چهره‌ی آدم را، نمی‌گویم زیبا‌تر، ولی پذیرفتنی‌تر به او نشان می‌دهند. انگار یک‌جوری مهربانانه‌تر، بی‌ترسناکی. واقعی و هر آن‌چه که هست ولی صاف. بی‌ کدورت. آیینه‌وار. خواستم بگویم آینه بودن شرط ِ دوست بودن نیست. آیین ِ آیینه‌بودن را بلد بودن شرط دوست بودن است ...

    • حمید دیره : تمنای وجود پرمهرت (gol) (gol)

      1 ماه

    • * sonat * : سپاس ... (gol) (gol) (gol)

      1 ماه

    • حمید دیره : درود سخنی بجا وپرمحتوا با بیانی رسا وهمچون ایینه صاف وگویا واین همان شرط دوست داشتن واقعیست (gol) (gol)

      1 ماه

  • راستش انگار پاییز دلش نمی خواهد برود، هوایش را آنچنان دلپذیر تنظیم کرده که سوزسرمایش بیفتد همان سهم
  • راستش انگار پاییز دلش نمی خواهد برود، هوایش را آنچنان دلپذیر تنظیم کرده که سوزسرمایش بیفتد همان سهم زمستان. روزهایش آفتابی خوش و شب هایش نسیمی که یادمان نرود دم دمای نزدیک شدن به دی و یلداست.
    پاییز امسال، بارانش را دریغ نکرد اماسپیدی بارش برف را هم مجال نداد
    وحالا این آخرین روزهایش، دعوت مان می کند بازهم به قدم زدن درکوچه باغهای برگ ریز، به شبهای بلندش که کم کم می رود تا به بهار برسد.. به شنیدن موسیقیِ لطیفِ شبانه اش ، که دست دلمان را میگیرد و به ضریح عشق می رساند... پس دعوتش را اجابت کنیم تاهمین دو روز مانده ..

    • * sonat * : آدم‌هائی هستند که با شنیدن " بگذاردوست‌ات داشته باشم " مثل کلاغی که سنگ دست کسی دیده باشد بال به فرار باز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند می‌روند می‌نشینند روی بالاترین شاخه‌ی خشک ِ بلندترین درخت ِ دورترین ج

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • Mehdi far : بر شاخه های بدون برگ درحتان ، در پاییز ، تنها کلاغ ها جا خوش کرده اند ، عجب حال و هوای دلگیر کننده ای !

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • ,,,, @@@@ : سلام...سپاسگزارم گرامی دوستم...دل و جانتان نور.

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • Z S
    • صدیقه محمدنژاد
    • فاطمه درخشان
    • Baran ...
    • sogand khosravi
    • سعید کورد
    • muhamad rashvand
    • رهگذر ....
    • Elham Aghaie
    • Homa Mohammadi
    • zahra ☺
    • Ngar Writer
    • محیا لیلازاده
    • ... احمدی
    • ✨ µ@h¶@B ✨
    • *** ***
    1169 هواداران
    بازدیدکنندگان