حمید اشکانی

(springlover )
  • تا ابد نمی توان دروغ گفت......

    • ava3
  • داستان جالب زن باهوش            

(برگرفته از سایت بیتوته)

مردی تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن
  • داستان جالب زن باهوش

    (برگرفته از سایت بیتوته)

    مردی تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده و فقط مقداری بسیار اندکی از در آمدش را صرف معاش خود می کرد و در واقع همسر خود را نیز در این مکنت و بدبختی با خود شریک نموده بود.


    تا اینکه روزی از روزها او به بستر مرگ افتاد و دیگر برایش مسلم گردید که حتما رفتنی است. بنابراین در لحظات آخر، همسرش را نزد خود خواند. از او خواست در آخر عمری قولی برای او بدهد و آن این بود که تمامی پول هایش را داخل صندوقی گذاشته و در کنار جسد وی در تابوت قرارداده تا او بتواند در آن دنیا آنها را خرج کند. همسرش در حالی که با نگاهی شفقت انگیز به شوهر در حال نزع می نگریست، قسم خورد که به قولش وفا کند.


    در روز تشییع و درست وقتی که تمامی مقدمات فراهم شده بود و مامورین گورستان می خواستند میخ های تابوت را بکوبند، زن فریادی کشید و گفت: «صبر کنید یک سفارش او مانده که باید به اجرا بگذارم». سپس کیسه سیاهی را از کیفش بیرون آورده و آن را داخل صندوق کوچک درون تابوت قرار داد.


    خواهر خانم که از شرح ما وقع خبردار بود با لحنی سرزنش آمیز به همسر متوفی گفت: «مگه عقل از سرت پریده؟ این چه کاری بود که کردی؟ آخه شوهرت اون پول ها رو چه جوری میتونه تو اون دنیا خرج کنه؟»


    زن پاسخ داد: «من فردی با ایمان هستم و قولی را که به همسرم دادم هیچ وقت فراموش نکرده ام. اما برای راحتی او، تمامی پول ها رو به حساب خودم واریز کردم و براش یه چک صادر کردم که بعد از نقد کردنش، بتونه خرجشون کنه».

    • ॐ♛κεψυαπ♜ॐ . : سلام ،میشه عضو گروه اولم شی و محبوبش کنی لطفا،ممنون میشم (gol) (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

  • قدرت انديشه (برگرفته از سایت بیتوته)

 
* پيرمردي تنها در يکی از روستاهای آمريکا زندگي مي کرد . ا
  • قدرت انديشه (برگرفته از سایت بیتوته)


    * پيرمردي تنها در يکی از روستاهای آمريکا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود. تنها پسرش بود که مي توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .


    پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :

    "پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد . من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي.

    دوستدار تو پدر".

    *طولی نکشيد که پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام".*

    *ساعت 4 صبح فردا مأمور اف.بي.آی و افسران پليس محلي در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند؟*

    *پسرش پاسخ داد : "پدر! برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که مي توانستم از زندان برايت انجام بدهم".*

    نکته:

    *در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت.*

    • Pania * : سلام دوست عزيز دعوتتون مي كنم به گروه هاي گل محمدي و نكومنش خوشحال ميشم به ما بپيونديد تا از مطالب زيباتون استفاده كنيم (gol) (gol)

      2 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • (gol)
    • ⚜️بانوی چریک⚜️ : دقیقا

      3 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • sahar-_- زندست:| : خخخخخخح پس من از عادیاشم بد ترم ! هستمو نبودم عادیه

      4 ماه پیش

    • ϻяλɱ -♡ : پصــتم لآیک ش (ghalb) میش عضو گروعـ اولــم شیع؟! (delgir)

      4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • بدشانس ...
    • محمد شمس
    • ali547 akbar
    • ... احمدی
    • Samyar Sp
    • nabi nadri
    • negar piroozfar
    • یاسمین .
    • فرید یاور
    • دیانا .
    • sajad ghaibi
    • فیس نگاه
    • مینا مجیدی
    • بهناز زینلی
    • عاطفه رضایی
    • احسان فلاح
    3383 هواداران
    بازدیدکنندگان