ɴтɪ-

(t-am-an-a )
  • چه بی هَوا سر از دنیایِ کوچک من بُرون آوردی
و رفته رفته و نَرم نرمک با من عجین شدی..!
من در تو گُم
  • چه بی هَوا سر از دنیایِ کوچک من بُرون آوردی
    و رفته رفته و نَرم نرمک با من عجین شدی..!
    من در تو گُم بودم و تو بهانه ی بودنم شدی..
    دیری نپایید که چون آمدنَت همچو نسیمی وزیدی و رد شدی..
    نیستی و ندارمت :) اینجا تنها من مانده ام با تَلّی از شیرینیِ تلخِ خاطره هایی که تو آفریدگارش شدی..
    وَ این تمام داستان نبود..
    "شروع از پایان،بهمن ماه 97"
    #maryam.Gh [لینک]

    ɴтɪ-

    4 ماه پیش و 4 هفته قبل
  • ببین دِلدار!
این عطر نمناکی کِ در شهر جان گرفته بی معنی نیست..!
این قطره های بیقرار
  • ببین دِلدار!
    این عطر نمناکی کِ در شهر جان گرفته بی معنی نیست..!
    این قطره های بیقرار "باران" که از آن سر آسمان نیامدند تا بریزند بر سر شمعدانی ها..!
    این برگ های بیدِمجنون ، بی هدف دست شاخه های اَمن شان را رها نمیکنند تا بشوند نقش زمینُ
    رها در دست باد..!
    نه دیوانه!
    گردش فصلها را فراموش کن..!
    اینها همه نشانه اند
    که یادمان بیاید،
    چقدر خالیست جایمان ، کنار هَم..! (:
    اینکه چقدر کم دارمت اینجا ،میان خش خش برگها و آشفتگیهای باد..
    که چقدر کم داری مرا ، برای دیوانه بازی و گره خوردن قهقهه هایمان ، زیر رقص بی وزن باران ..
    یا که وقتی کنج خانه ی کوچکت ، میان چین و تاب پتو
    به سمفونی باران و شیشه اتاق گوش میدهی ، احساسش کنی جای خالی موهای بی نظمِ فرفری ام را ،روی شانه ات..
    اینها نشانه اند ..!
    تا شبهایی که خیس و بی حوصله از سرکار برمیگردی ،نبودم را حس کنی که چایی نَبات به دست قربان صدقه ی صدای گرفته ی سرماخورده ات بروم و جانَم در برود برای خنده های نارنج طعمت..
    ببین دلدار!
    من قولت را به ابر،
    به رنگین کمان ،
    به تک تک دانه های باران,
    من قولت را به پاییز داده ام..! (:
    نگاه کن ، باران هنوز بند نیامده..!
    بیا و مهربان شو نامهربانم..!
    بیا و رسوائی پائیز را تمام کن..
    بیا و تا من چایی ات را عوض میکنم ،برگرد ((:

    ادامه... دوستان
    • |...|
    766 هواداران
    بازدیدکنندگان