دیدبان

حامد حسینی

3 روز پیش و 20 ساعت قبل
  • "اگر #برجام نبود" ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جناب #روحانی دیروز گفتند : "منتقدان بگویند #اگر_برجام_نبود_چه_میشد" . خیلی واضح است: . 1.#صنعت_هسته ای مینیاتوری نمی شد و در حوزه های راهبردی(انرژی، رادیو داروها و...) رفع نیاز می کرد. . 2.با توجه به توان پاسخ هسته ای ایران(توسعه فناوری صلح آمیز)، تحقیر و تهدیدها از سوی شیطان بزرگ و نوچه های منطقه ای و ذره بینی او، قطعا در این سطح نبود. . 3.عمیقا باور دارم، #تحریم ها افزایش پیدا نمی کرد.چون آمریکایی ها به دو علت، روی ساختار تخریبی تحریم ها حساب باز می کنند: اول زمانی که پالس اثرگذاری تحریم از داخل به آنها ارسال شود (اثر تحریم بر آب خوردن!) و دوم زمانی که احساس کنند مولفه های قدرت در ایران تضعیف شده باشد (اذعان هیلاری کلینتون در کتاب "تصمیم های سخت"، مبنی بر اینکه در دو مقطع زمانی روی کار آمدن "خ ا ت م ی" و فتنه 88، بعلت ضعف احساس شده در شاخص های قدرت ملی در ایران، تحریم ها را زیاد کردند) . 4.قریب چهار سال، وقت و توان دولت، صرف رسیدگی به امورات داخله می شد. . 5.رکود گسترده بعلت معطل گذاشتن فعالان اقتصادی و سرمایه گذران، دامنگیر کشور نمی شد. (یکی از دلایل احتمالی رکود را می توان وعده اتوپیا در پسابرجام نامید که فعالین این عرصه را جهت بهبود شرایط در موضع صبر و انتظار قرار داده است)
    ادامه پست...

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    1 هفته و 5 روز قبل
  • سه تا پنجره کنار هم بودن که رو به یه کوه باز می شدن، پنجره قرمز، پنجره زرد و پنجره آبی. پنجره ها عاشق اون کوه بودن، اون ها هر روز کوه رو صدا می زدن و واسش آواز می خوندن، کوه هم جواب اون ها رو می داد، پنجره ها سال های زیادی طلوع و غروب خورشید رو از پشت کوه می دیدن، شب ها ستاره ها رو می شمردن، زیر بارون خیس می شدن، پنجره ها می دونستن که کوه هیچ وقت نمیره. تا اینکه یه روز روبه روی اون پنجره ها، یه ساختمان بلند می سازن، پنجره ها دیگه نمی تونستن کوه رو ببینن، کوه رو صدا می زدن، اما دیگه جوابی نمی شنیدن... پنجره زرد و قرمز کوه رو فراموش کردن ولی پنجره آبی هنوز به یاد کوه بود و با اینکه کوه رو نمی دید و جوابی ازش نمی شنید همیشه واسش آواز می خوند و صداش می کرد. پنجره زرد و قرمز به پنجره آبی می گفتن: حالا که دیگه دیوار بزرگی بین ما و کوه کشیده شده و کوه رو از دست دادیم، تو هم باید کوه رو فراموش کنی، چون دیگه هیچ وقت نمی تونی ببینیش، ولی پنجره آبی دست بردار نبود، اینقدر آواز خوند و خودش رو به هم کوبید تا اینکه یه روز پنجره آبی رو از اون ساختمان برداشتن و انداختن دور. پنجره ی آبی حتی وقتی بین آهن قراضه ها زندگی می کرد هم هنوز به یاد کوه بود و اون رو صدا میزد! یه شب سرد زمستونی، یه کولی می آد توی آهن قراضه ها تا واسه خونه اش دنبال یه پنجره بگرده، تا اینکه پنجره آبی رو پیدا می کنه، پنجره آبی رو می ندازه پشتش و میره سمت خونه اش، یه خونه ی خیلی کوچک توی دل کوه! پنجره آبی وقتی کوه رو دید، تو اون سرما خندید و گریه کرد و به کوه گفت: اینکه نبودی و نمی دیدمت، سخت بود، اما نمی شد فراموشت کنم و دوست نداشته باشم... کوه خندید و جواب داد: اینکه نبودی و نمی دیدمت سخت بود اما نمی شد فراموشت کنم و دوست نداشته باشم... ---------- #خیلیم_قشنگ(: ✿ماه☽ پیشونی✿
    ادامه پست...

  • فردي ﺑﺎﻳﻚ ﺟﻤﻠﻪ همسرش را ﺭﻧﺠﺎﻧﺪ ، اﻣﺎ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﺸﻴﻤﺎﻥ ﺷﺪ و اﺯ ﺭاﻩ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮاي ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺩﻝهمسرش ﺗﻼﺵ ﻛﺮﺩ ، اﺯﺟﻤﻠﻪ ﻧﺰﺩ ﭘﻴﺮ ﺩاﻧﺎي ﺷﻬﺮﺭﻓﺖ ﻭﺑﺎ اﻭ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﺮﺩ ، ﭘﻴﺮ ﮔﻔﺖ : براﻱ ﺟﺒﺮاﻥ ﺳﺨﻨﺖ ﺩﻭ ﻛﺎﺭ ﺑﺎﻳﺪ اﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻲ ، ﺟﻮاﻥ ﺑﺎﺷﻮﻕ ﺩﺭﺧﻮاﺳﺖ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺭاﻩ ﺣﻞ ﺭا ﺑﺮاﻳﺶ ﺷﺮﺡ ﺩﻫﺪ. ﭘﻴﺮ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﮔﻔﺖ : اﻣﺸﺐ ﺑﺎﻟﺸﻲ اﺯ ﭘﺮ ﺑﺮﺩاﺷﺘﻪ ﻭﮔﻮﺷﻪ ﺁﻥ ﺭا ﺳﻮﺭاﺥ ﻛﻦ ، ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺤﻼﺕ ﺑﺮﻭ ﻭﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻪ اي ﻳﻚ ﭘﺮ ﺑﮕﺬاﺭ ﺗﺎ ﭘﺮﻫﺎﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ ، ﻫﺮﻭﻗﺖ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا تمام ﻛﺮﺩي ﻧﺰﺩﻣﻦ ﺑﻴﺎﺗﺎﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭﻡ ﺭاﺑﮕﻮﻳﻢ . ﺟﻮاﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭاﺑﻪ آن کار ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﺪ . اﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺶ اﺯﺳﺮﻣﺎﻱ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﻳﺦ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯﻫﻢ اﺩاﻣﻪ ﺩاد ﺗﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻛﺎﺭﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ . ﺑﺎﺳﺮﻋﺖ ﻧﺰﺩ ﭘﻴﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﻨﻮﺩي ﮔﻔﺖ : ﻣﺮﺣﻠﻪ اﻭﻝ ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ، ﺣﺎﻻﭼﻪ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻢ ؟ ﭘﻴﺮﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺮﻫﺎﺭا ﺟﻤﻊ ﻛﻦ ﺗﺎﺑﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ اﻭﻟﺶ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ . جوان ﺑﺎ ﺳﺮاﺳﻴﻤﮕﻲ ﮔﻔﺖ : اﻣﺎاﻳﻦ کار ﻏﻴﺮ ممکن اﺳﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭي اﺯ ﭘﺮﻫﺎ ﺭا ﺑﺎﺩ ﭘﺮاﻛﻨﺪﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ هم ﺗﻼﺵ ﻛﻨﻢ ﺑﺎﻟﺶ ﻣﺜﻞ اﻭﻟﺶ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ . ﭘﻴﺮ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭﺳﺖ اﺳﺖ.... #ﻛﻠﻤﺎﺗﻲ_ﻛﻪ_اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ_مي_ﻛﻨﻲ_مانند_ﺮﻫﺎﻳﻲ_ﺩﺭ_مﺴﻴﺮ_ﺑﺎﺩ_اﺳﺖ ... ﻭﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﺎﺯ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﮔﺸﺖ . ﺩﺭ اﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﺑﺨﺼﻮﺹ ﺩﺭ ﺑﺮاﺑﺮ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩاﺭي ... #ﺩﻗﺖ_ﻛﻦ ! مرحوم خسرو شکيبایی با اون صدای طلاييش می گفت : هميشه يادمان باشد که نگفته ها را مي توان گفت ولی گفته ها را نمي توان پس گرفت ... چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ ، شکست با کوزه است ... #دلها_خیلی_زود_از_حرفها_می_شکنند ! مراقب گفتارمان باشیم ...
    ادامه پست...