✰♡ęŞħğħę ЌơԾķî♡✰

22 ساعت پیش و 7 دقیقه قبل [نخـودچـی هـآے تَہ آجیــل :|]

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوش‌تر از اینت ندانم وگر هرلحظه رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت نخوانم تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی تو شیرینی، که شورِ هستی از توست شراب جام خورشیدی، که جان را نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست بسی گفتند: «دل از عشق برگیر! که نیرنگ است و افسون است و جادوست!» ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است، اما … نوشداروست! #فریدون_مشیری

  • پنداشتی که "کوره ی سوزان" ، عشق من دور از نگاه گرم تو، خاموش می شود؟ پنداشتی که یاد تو ، این یاد دلنواز ! در تنگنای سینه، فراموش می شود؟! تو رفته ای که بی من، تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو، شب ها سحر کنم ! تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی من مانده ام که عشق تو را، تاج سر کنم ! روزی که پیک مرگ، مرا می برد به گور من شب چراغ عشق تو را ، نیز می برم #فریدون_مشیری

  • #دلم میخواست ... دنیا خانه‌ی #مهر و محبّت بود دلم میخواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند طمع در مال یکدیگر نمی بستند مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند ازین خون ریختن ها فتنه ها پرهیز می کردند چه شیرین است وقتی سینه ها از #مهر آکنده است چه شیرین است وقتی آفتاب دوستی در آسمان دهر تابنده است ... #فریدون_مشیری