• وقتاییکه قبل از امتحان استرس داشتیم ،وقتاییکه دستشویی ام داشتیم نمیتونستیم اجازه بگیریم بریم حیاط،وقتاییکه ناظم میومد دم کلاس میترسیدیم مارو صدا کنه و..مدادو اینجوری میکردیم #نوستالژی

  • شما یادتون نمیاد.. زمان ما یکی از عاشقانه ترین هدیه هایی که ملت به هم میدادن یه کاست بود که دونه دونه ی آهنگاشو با دقت انتخاب میکردن. هدیه ای بود که وقتی تو دستت نگهش میداشتی انگار بخشی از روح طرف تو دستته. هدیه ای بود که بهت حس تعلق داشتن به قلب کسی رو میداد #نوستالژی☺️

    من پُرم از خاطرات و قصه‌های کودکی این که روباهی چگونه می‌فریبد زاغکی! قصّه‌ی افتادنِ دندانِ شیری از هُما لاک‌پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی! قصّه‌ی گاو حسن، دارا و سارا و امین روزِ بارانی، کتابِ خیسِ کُبری طِفلکی! تیله‌بازی در حیاط و کوچه و فرشِ اتاق! بر سرِ کبریت و سکه، یا که درب تَشتکی! چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ اتاق مادرم هرگز نیاورد استکان بی‌نعلبکی! داستانِ نوک طلا با مخمل و مادربزرگ! در دهی زیبا که زخمی گشته بچه لک‌لکی! هاچ زنبور عَسل، نِل در فراق مادرش! یادِ دوران اوشین و نقطه‌های برفکی! هشت سال از دوره‌ی شیرین امّا تلخِ ما پر ز آژیرِ خطر با حمله‌های موشکی! تا کجاها می‌برد این خاطره امشب مرا کاش می‌رفتم به آن دورانِ خوبم، دزدکی! یاد آن دوره همیشه با من و در قلبٍ من من به یاد و خاطراتت زنده‌ام، ای کودکی! #نوستالژی
    ادامه پست...