tessa smith

(tesa )
  • اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می ا
  • اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده

    کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

    یاد رنگینی در خاطر من

    گریه می انگیزد

    ارغوانم آنجاست

    ارغوانم تنهاست

    ارغوانم دارد می گرید

    چون دل من که چنین خون آلود

    هر دم از دیده فرو میریزد ..

    هوشنگ ابتهاج

  • آن ها به من گفتند تا کاری کنم که عاشق شود ..

می بایست کاری میکردم که او بخندد ..

اما میدانی ..
  • آن ها به من گفتند تا کاری کنم که عاشق شود ..

    می بایست کاری میکردم که او بخندد ..

    اما میدانی ..

    هربار که او میخندد کسی که عاشق میشود منم ! ..

    ♡▪♡▪♡

    • イɨイσ •_• : صلآم مَمنون میشَـم عُضو اوَلین گُروهـــِ پروفآیلَم بِشـــے و مَحبوبِش ڪُنــے[:

      2 روز پیش و 5 ساعت قبل

    • scenario //- : میشه عضوِ گروهِ❄️Ƥєяѕσηαℓ Ƥαιη❄️بشیـ؟ (boghz)

      6 روز پیش و 10 ساعت قبل

    • marshad didari : سلاممممم

      1 هفته, 1 روز

    tessa smith

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ما کلاس اول دبستان بودیم.‌
    این اخوی مان که اکنون دو سال از ما بزرگتر هستند،
    بخاطر می آوریم که در آن زمان هم، دو سال از ما بزرگتر بودند.
    در همه جا و در همه کار با هم بودیم .
    عینهو دو تا شریک.یک روز دو نفری با هم رفتیم، نان بخریم.
    نان در آن روزگار دانه ای دو قران یا شاید پنج قران بود
    البته نه اینکه نان آن موقع مثل همه چیز این موقع،
    دو نرخی و یا چند نرخی باشد بلکه ما یادمان نیست.
    خلاصه! به سمت نانوایی می رفتیم که به یکباره اخوی
    هیجان زده گفتند:«پول، پول!».گفتیم:«کو،کجاست،کو پول؟!».
    یک دو قرانی روی زمین توی خاک ها افتاده بود.
    آن زمان مثل حالا نبود که تا توی دهن خلق الله را هم آسفالت کنند! -به سلامتی شما- خیابان ها و کوچه های اطراف خانه ی ما،
    همه خاکی بود.خلاصه! اخوی دو قرانی را برداشتند.
    نان را خریدیم و به خانه برگشتیم. مرحومه مادر در زیرزمین
    مشغول طبخ غذا بودند.اخوی خوش خیال ما،
    نان را روی میز گذاشت و گفت:«اینم پیدا کردیم»
    و دو قرانی را به مادر نشان داد.مرحومه مادر پرسیدند:
    «از کجا؟!» اخوی گفت:«توی خیابون، روی زمین افتاده بود.
    صاحب نداشت.» مادر گفتند:«مگر پول، بی صاحب میشه؟!
    پول، روی زمین افتاده بود، تو هم برداشتیش؟!»
    اخوی گفت:«بله برداشتم.» مادر گفتند:
    «با کدوم دستت پول رو برداشتی؟!»
    اخوی از همه جا بی خبر گفت:«با این دست!». آقا!
    این دست داداش ما که بالا آمد -خدا بیامرزد رفتگان شما را
    این مرحومه مادرمان مثل اینکه دزد گرفته باشند،
    جوری این مچ دست اخوی را در دست گرفتند گویی دزدی ،
    در چنگ یک عدالتی گرفتار آمده که اصلا" عدالتش اهل پارتی
    [ادامه...]

  • سوال:
بیان آسمانی لا سیف الا ذوالفقار، لا فتی الا علی در کجا و در شأن چه کسی گفته شده است؟

پاسخ:
  • سوال:
    بیان آسمانی لا سیف الا ذوالفقار، لا فتی الا علی در کجا و در شأن چه کسی گفته شده است؟

    پاسخ:
    چون در جنگ احد حضرت علی علیه السلام کافران را که قصد حضرت رسول داشتند متفرق کرد و پرچمداران را کشت و جمعی را به دوزخ فرستاد، جبرئیل گفت: «ای پیامبر خدا، از خود گذشتگی این است. پیامبر گفت: او از من است و من از اویم. جبرئیل گفت: من نیز از شمایم، گویند: در این وقت بانگی برآمد که «شمشیری جز ذوالفقار نیست و جوانمردی جز علی نیست»[1]

    در تفسیر آیه مبارکه: «اذ همت طائفتان منکم ان تفشلا والله ولیهما و علی الله فلیتوکل المؤمنون»[2] آمده است: «در غزوه احد حضرت علی علیه السلام به تنهایی از چپ و راست شمشیر می زد و کفار را که قصد حضرت رسول صلی الله علیه وآله را داشتند به جهنم می فرستاد، فرشتگان از ثبات علی بن ابی طالب و دلاوری او تعجب نمودند تا که جبرئیل از آسمان آوازی در داد که "لاسیف الا ذوالفقار و لافتی الا علی"». [3]





    [1]. محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم، تهران، انتشارات اساطیر، 1362ش، ج 3، ص 1027.

    [2]. آل عمران /122.

    [3]. منهج الصادقین، ج 2، ص 323.

    • ✘Â♏IR ✘ : جبران شد:)

      1 روز و 23 ساعت قبل

    • marshad didari : سلام دختر خانوم

      6 روز پیش و 10 ساعت قبل

    • رضا مردانه : بسیار زیبا

      1 هفته, 1 روز

    ادامه... دوستان
    • ابراهیم عرفان
    • همنشین دل
    • ... . مشکات
    2068 هواداران
    بازدیدکنندگان