good girl

(teyebeh )
  • خــوبـــم
دروغــی کـه مـجـبـور 
نـیـسـتی دلـیـل حـال بـدتـــ رو 
بـه بـقـیـه تـوضـیـح بـدیــ
هــ
  • خــوبـــم
    دروغــی کـه مـجـبـور
    نـیـسـتی دلـیـل حـال بـدتـــ رو
    بـه بـقـیـه تـوضـیـح بـدیــ
    هــhehـــه

    • good girl : درخواست دادم بیا

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • good girl : اره میدونم..چرا نگف

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • ݦځڝأ :/ : بیخی مث اینک قسمت نیس میگم تو میدونی شایان مریضیش چی بود؟ ب‌من نگف :( ن ک صمیمی نباشیما ولی خب ی مدت نبودم

      1 ماه و 3 هفته قبل

    good girl

    7 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • دلـــــی خرگوشمو نیگا (ghalb)  (ehsasi) 
خعلی خوشگله ن؟ (ehsasi) خعلیم فوضوله (sheitoon) 
اسمشم لی
  • دلـــــی خرگوشمو نیگا
    خعلی خوشگله ن؟ خعلیم فوضوله
    اسمشم لیزاس

    همش اینور و اونور میپره
    الانم پرید رو کیبورد
    بعدم افتاد دردش گرفت با دو اومد تو بغلم اروم نشست
    الانم باز دارع ورجه ورجه میکنه اومد پیش پام سرشو بالا میارع اوردمش تو بغلم باز

    • good girl : باش اومدم

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • . ⛄Îςý⛄ : تو چتم

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • good girl : خیلی ممنونم

      6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    good girl

    7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    یک سوال پرسیدم » فیلم ماوراطبیعه یا فضایی معرفی کنی [لینک]

    • Dʟᴀʀᴍ - : سلام خوبی؟ :) محبوبی :)میشه لطفا عضو گروه اول پروفایلم گروه بهارشی ومحبوبش کنی؟ (gol) (ehsasi) (ghalb) (ghalb)

      5 ماه پیش

    • ✔️ ℋḯ√α ✔️ : لایف

      7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • Maral بانو : خاطرات یک خوناشام

      7 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • ✘✘✘ آقـــــا پـــِســَر ✘✘✘

✘✘✘ دُختَرا آهَن پَرست شُدَن قَبول وَلی دَقیقاً ✘✘✘

✘✘✘ هَمون قَدر
  • ✘✘✘ آقـــــا پـــِســَر ✘✘✘

    ✘✘✘ دُختَرا آهَن پَرست شُدَن قَبول وَلی دَقیقاً ✘✘✘

    ✘✘✘ هَمون قَدر آهَن پَرَستَن کهِ ✘✘✘

    ✘✘✘ تو بهِ جآیِ دیدَن یهِ دُختَر یآ یهِ زَن یا حَتی گآهی یهِ مآدَر ✘✘✘

    ✘✘✘ فَقَط چَند تآ بَرجَستِگی میبینی ✘✘✘

    ✘✘✘ هَمون قَدر آهَن پَرَستَن کهِ ✘✘✘

    ✘✘✘ تو بهِ جآیِ این کهِ تو بَرخورد بآ اونا بِهِشون بِگی بِبَخشید خآنم مُحتَرَم ✘✘✘

    ✘✘✘ میگی جـــووووووون عَجَب چیزیـــــــهِ ✘✘✘

    ✘✘✘ هَمون قَدر آهَن پَرستَن کهِ ✘✘✘

    ✘✘✘ تو وَقتی تویِ تآکسی میشینی بآ هَر بار پیچیدَن فَرمونِ مآشین ✘✘✘

    ✘✘✘ خُودِتو مَسوول میدونی کهِ بِپیچی ✘✘✘

    ✘✘✘ طَرفِ دُختَری که چَسبیده بهِ دَر ✘✘✘

    ✘✘✘ هَمون قَدر آهَن پَرستَن کهِ ✘✘✘

    ✘✘✘ وَقتی با یهِ دُختَری هَمَش بهِش تعآرُف میکُنی ✘✘✘

    ✘✘✘ کهِ خآنوم هآ مُقدَم ترَن تآ جِلو تَر اَز تو رآه بُره وَلی ✘✘✘

    ✘✘✘ خودِت خَوب میدونی نیَتِت چیهِ ✘✘✘

    ✘✘✘ هَمون قَدر آهَن پَرستَن کهِ ✘✘✘

    ✘✘✘ َوقتی تو با زَنِت میری بیرون حتَی رَنگِ .. دیگَران رو تَشخیص میدی ✘✘✘

    ✘✘✘ اَما حِس نِمیکُنی کهِ زَنِت چَند ✘✘✘

    ✘✘✘ مِتر عَقَب تَر اَز دَردِ لَگد هایِ بَچه یِ تویِ شِکَمِش ✘✘✘

    ✘✘✘ گوشهِ خیآبون دارهِ بهِ خُودِش میپیچهِ ✘✘✘

    ✘✘✘ هَمون قَدر آهَن پَرَستَن کهِ ✘✘✘

    ✘✘✘ توُ وَقتی میخوای بآهآشون آشنآ بِشی ✘✘✘

    ✘✘✘ بهِ جایِ اینکهِ دِلِشونُ بهِ دَست بیآری مُخِشونُ بهِ دَست ✘✘✘

    ✘✘✘ میآری
    [ادامه...]

    • good girl : مااینیم دیگه

      7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • عسل بانو : اووووووف بالاخرع یکی حرف دلمونو زد (gol) (ghalb)

      7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • اٺڸ مٺڸ ےع ڌےۅڹع : میشع بیای گروع اولم لدفن منتظرتم

      7 ماه پیش و 4 هفته قبل

  • از یک نگاه تو 
رنگم پریده است،
 قربان آن شوم
 که تو را آفریده است


تولدت مبارک دلیم (ehsasi)
  • از یک نگاه تو
    رنگم پریده است،
    قربان آن شوم
    که تو را آفریده است


    تولدت مبارک دلیم

    • ψ•عُـوِردوز•ψ ✰ : صلام ببخشید میشه تو گروه ماهم پست بزارین ʍǟQɦʐ ӄǟֆɨʄ

      7 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • good girl : بله بله ممنونم

      8 ماه پیش

    • D A V (pm) D : هرکی باشه تولدش مبارک ..چون رفیق جون جونی شماست

      8 ماه پیش

    وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

    یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

    از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

    با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و ۳۰% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

    روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک ر
    [ادامه...]

    • good girl : خواهش میکنم نظرلطفتونه

      6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • arezoo partovy : واقعا خوب بود دوست عزیز ممنون از پست زیباتون (gol) (gol)

      6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • good girl : ممنون خواعش

      8 ماه پیش, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • ✨ ดนด ✨
    • ✖حَضرَتِــ خابــــ✖
    • دنیــــآ ..
    • mini maghz
    • Åmįř ĥőšëíŋ ;)
    • mini maghz
    • mahyar new page
    • رضا نوبهار
    • 17 پرستو
    2607 هواداران
    بازدیدکنندگان