:/ هَیُولّـآعـّ =] *

(tinajooooon1212 )

:/ هَیُولّـآعـّ =] *

16 ساعت پیش و 22 دقیقه قبل
  • والا (dd)  (dd)
  • والا

    • . . : دلتو صاف کن، ببین ما که همو نمیشناسیم از زندگی هم خبر نداریم، زندگی منم پر از مشکل و گرفتاریه، ولی به یه خنده دعوتت میکنم، گذشته رو هر چی که هست اژ ذهنت پاک کن، گرفتاری ها و مشکلا اینده رو هم توش غرق نشو، اینده نگری خوبه

      14 ساعت پیش و 48 دقیقه قبل

    • :/ هَیُولّـآعـّ =] * : هعی بدنیستم میگذره ممنون

      15 ساعت پیش و 19 دقیقه قبل

    • . . : راستی چطور هستی؟ روبراهی؟ سرحالتر شدی؟

      15 ساعت پیش و 21 دقیقه قبل

    :/ هَیُولّـآعـّ =] *

    16 ساعت پیش و 23 دقیقه قبل
  • قلبم واژه واژه اش درد میکند!
اززخم هایی که باخنده زده شد؛
دوست داشتن هایی که جز ریاوحس های خوبی که
  • قلبم واژه واژه اش درد میکند!
    اززخم هایی که باخنده زده شد؛
    دوست داشتن هایی که جز ریاوحس های خوبی که شاید جز یک حس زودگذرنبود...بارهادرخود گریستم!
    برای تمام آدم های خوبی که نیامدند،دوستت دارم هایی که نشنیدم و حس هایی که تجربه نکردم ناآرامم...
    به وسعت دریایی متلاطم درطوفانی سهمگین و شاید در حسی جدانشدنی دست و پا میزنم..کسی چه میداند!
    بیشترغرق در رویایی ناممکن میشنوم درست همچون آدمی که سقوط میکند ویا غرق میشودتالحظه ی آخرامیددارد،درحالیکه میداند بی فایده و سرانجامش مرگ است...
    گاهی باید پذیرفت که روح آدمی بادرد آمیخته شده و عشق چیزی جزدرد برای آدمی ندارد...
    گاهی باید پذیرفت که حسرت دروجودت رخنه کرده و تو راهی برای رهایی نداری...
    گاهی سهم تو ازدنیا میشود بغض مانده در گلو
    زانوی بغل گرفته...
    گاهی فقط باید بنشینی و تماشا کنی ازدست رفته هارا و مرورکنی روزهای بودنشان را و بمیری روزهای نبودنشان را........

    :/ هَیُولّـآعـّ =] *

    1 روز و 14 ساعت قبل
  • سال 97 داری میری؟
برو...
اما حرفامو بشو و برو،یه شبایی اصلا نگذشت اما من ازش گذشتم...یه شبایی هم ب
  • سال 97 داری میری؟
    برو...
    اما حرفامو بشو و برو،یه شبایی اصلا نگذشت اما من ازش گذشتم...یه شبایی هم بد گذشت،سخت گذشت،با درد گذشت...یه شبایی داد زدم اما جز دلم هیچکس صدامو نشنید...یه شبایی همه چی بود جز اونیکه باید میبود...یه شبایی نفسم برید...یه شبایی نفس کم آوردم اما دوام آوردم...یه روزایی فقط زنده بودم اما زندگی نکردم...یه شبایی هم زنده نبودم فقط بودم همین....
    97 دمت گرم حالا برو

    :/ هَیُولّـآعـّ =] *

    1 روز و 16 ساعت قبل

    دلم گرفته خیلیم گرفته.اونقد که دلم میخاد بمیرم روزی هزار بار آرزوی مرگ میکنم از همه چی و همه کس متنفر شدم هیچی آرومم نمیکنه با هر کاری گریم میگیره خدایا میدونم تنهام نمیزاری خودت کمکم کن

    :/ هَیُولّـآعـّ =] *

    1 روز و 16 ساعت قبل

    ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﺪ
    ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺒﻮﺩﯼ
    ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ
    ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﺜﻞ ﺷﯿﺸﻪ
    ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
    ﻻﻡ ﺗﺎ ﮐﺎﻡ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﺎﺯ نمی شود
    ﻏﺬﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ
    ﻧﻬﺎﺭ ﻫﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ
    ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺷﺎﻡ
    ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
    ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ
    ﺷﺒﻬﺎ ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﻓﮑﺮﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻤﺮﯼ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﺩ
    ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ
    ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ

    :/ هَیُولّـآعـّ =] *

    1 روز و 16 ساعت قبل

    کـــــــــاش...

    کـــــــــــــــاش انســــــــــان مثـــــل شمــــــــع...

    فقط یک روز زنـــــــــدگی می کرد...

    امــــــــــا کنـــــــــار پروانـــــــــــــــــــــه اش بود

    :/ هَیُولّـآعـّ =] *

    1 روز و 16 ساعت قبل

    بـغـض خیــــــس!!!
    بعضی حرفها رو نمیشه گفت ؛
    باید خورد !
    ولی بعضی حرفارو نه میشه گفت،نه میشه خورد!
    میمونه سر دلت !
    میشه دلتنگی...میشه بغض...میشه سکوت...
    میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چه مرگته!

    نمیدونم باز امروز چه مرگمه!!!

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    104 هواداران
    بازدیدکنندگان