sun shadow

(vahid0301 )

sun shadow

2 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد او
  • دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.



    در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.


    دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.



    در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.



    روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.



    دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ
    [ادامه...]

    • sun shadow : یه دنیا ممنون که وقتتون صرف پست من کردین /بله هزار بار هم بخونی باز آدم میخکوب میشه

      2 ماه پیش

    • بهار ایرانی : خیلی،زیبا بود..با اینکه قبلا خونده بودمش..اما بازم میخکوب شدم برای خوندنش

      2 ماه پیش

  • (gitar)  (gitar)
    • Kosar : سَلآم عَلِیکُم:|مَحبوبی & لآیکِ فَرآوآن(soot)دَعوَتی بِه تَنهآ گروهِ پروفآیلَم (ghalb)|• پآتْریٰکْ •|(ghalb)عُضویت وَ محبوبیت مَمنونِت میشَم(gitar)منتظرتَمآ(haa)

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • ........
  • ........

    • *** ℳїИα *** : سلام دوست عزیزوقتتون بخیر.میشه لطف کنی درگروه نبض عشق دومین گروه پروفایلم عضوبشین ومطالب ارزشمندتونودرگروه به اشتراک بذارید.لطف کنین گروهم محبوب کنید.ممنونم (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش

    sun shadow

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • چشمامو میبندمو می بینم ,دنیا رو با چشم تو می بینم  :)
  دنیای من با عشق درگیره عشقی که تو نباشی میم
  • چشمامو میبندمو می بینم ,دنیا رو با چشم تو می بینم :)
    دنیای من با عشق درگیره عشقی که تو نباشی میمیره :(
    عشقی که تو دست تو گل داده
    عشقی که به دست من افتاده
    تو مثه من رویاتو میبافی با دست من موهاتو میبافی
    خورشید و با چشمات روشن کن یکبار ماهو قسمت من کن

    • Maral بانو : سلام دوست جونی:)خوشحال میشم بیای گروهه سومم.تلپاتی^_^.منتظرتم:)فعالیت فراموش نشه:)

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • يک مردی در حال تمیز کردن اتومبیل جديدش بود كودک ۶ ساله اش تكه
سنگی برداشت و بر روی بدنه اتومبيل خطو
  • يک مردی در حال تمیز کردن اتومبیل جديدش بود كودک ۶ ساله اش تكه
    سنگی برداشت و بر روی بدنه اتومبيل خطوطی را انداختمرد آنچنان عصبانی شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست
    او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه
    نمودهدر بيمارستان به سبب شكستگی های فراوان انگشت های دست پسر قطع شدوقتی كه پسر چشمان اندوهناک پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كی انگشتهای من در خواهند آمد؟"آن مرد آنقدر مغموم بود كه هيچ نتوانست بگويد به سمت اتوموبيل برگشت
    وچندين بار با لگد به آن زدحيران و سرگردان از عمل خويش روبروی اتومبيل نشسته بود و به خطوطی كه پسرش روی آن انداخته بود نگاه می كرد. او نوشته بود
    "دوستت دارم پدر"

    • ѕαнαrɴαz : پستم.مرسی (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • mahshid shahedi : (gol) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ghalb)

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • 卐 هـیـتـلـر 卐 : آره منم همینتور تف به شرفش بدرود

      2 ماه پیش و 3 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • *ارتا* '___'
    • رها مزدایی
    • ....... armanfar
    • SAJAD 051
    916 هواداران
    بازدیدکنندگان