مهریماه مجد

(yalan6666 )

مهریماه مجد

1 سال و 2 ماه قبل
  • اینجا سرزمین واژه های وارونه است :

جایی که {گنج} {جنگ} میشود!

{درمان} {نامرد} {قهقه} {هق هق}!
  • اینجا سرزمین واژه های وارونه است :

    جایی که {گنج} {جنگ} میشود!

    {درمان} {نامرد} {قهقه} {هق هق}!

    اما {دزد} همان{دزد} است !

    {درد} همان {درد} است!

    {گرگ} همان {گرگ} است !

    اری:

    سرزمین واژ]ه های وارونه ،

    سرزمینی که {من} {نم} زده است ،

    {راه} کوهی {هار} شده ،

    {روز} به {زور} میگذرد ،

    {اشنا }را جز در{انشا} نمیبینی

    و چه {سرد} است این {درس}زندگی!

    و اینجاست که {مرگ} برایم {گرم} میشود……….

    چرا که {درد} همان {درد} است!

    • ๒คгคภ ツ : سلام عرض و ادب میشه تو اولین گروه پروفایلم " عاشقانه ی خاص" عضو بشید یا محبوبش کنین ممنونم از حضورتون https://hammihan.com/group/asheganehkhas

      1 سال و 2 ماه قبل

    مهریماه مجد

    1 سال و 2 ماه قبل
  • گرگ ؛

عاطفه ندارد

رحم ندارد ؛

فکر ندارد …

ولی !

اگر بفهمد ” دوستش داری” رام می شود
  • گرگ ؛

    عاطفه ندارد

    رحم ندارد ؛

    فکر ندارد …

    ولی !

    اگر بفهمد ” دوستش داری” رام می شود

    حتی اگر بیرحم ترین گــــــــــرگ باشد ….

    ” آدم ” ؛

    عقل دارد

    شعور دارد

    فکر دارد

    ولی !

    اگر بفهمد ” دوستش داری ” گــــــــــــرگ می شود …

    حتی اگر رام ترین آدم زمین باشد …

    فرق است میان گرگی که گرگ به دنیا آمد ،

    و آدمی که گرگ شد

    مهریماه مجد

    1 سال و 2 ماه قبل

    سوال...
    ۳ سوال...

    سلطان به وزیر گفت۳سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.
    سوال اول: خدا چه میخورد؟
    سوال دوم: خدا چه می پوشد؟
    سوال سوم: خدا چه کار میکند؟
    وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.
    غلامی فهمیده وزیرک داشت.
    وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.
    اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟
    غلام گفت؛ هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم وسومی را فردا...!
    اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش رامیخورد.
    اینکه چه میپوشد؟ خدا عیبهای بنده های خود را می پوشد.
    اما پاسخ سوم را اجازه بدهید فردا بگویم.
    فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند.
    وزیر به دو سوال جواب داد ، سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا از کسی پرسیدی؟
    وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابها را او داد.
    گفت پس لباس وزارت را دربیاور و به این غلام بده، غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد.
    بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟ غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدی خدا چکار میکند؟! خدا در یک لحظه غلام را وزیر میکند و وزیر را غلام میکند.
    (بار خدایا توئی که فرمانفرمائی،هرآنکس را که خواهی فرمانروائی بخشی و از هر که خواهی فرمانروائی را بازستانی)

    مهریماه مجد

    1 سال و 2 ماه قبل
  • زن زیبا

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد.
اما درست زمانی ک
  • زن زیبا

    یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد.
    اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.
    طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است.
    اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.
    عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند:...

    فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟
    دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید.
    اما هسمر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است.
    وقتی این حرف را می‌زند، دوستانش می‌خندند و می‌گویند : کاملا متوجه شدیم...
    می‌گویند :زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.
    بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛
    سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.
    اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.
    اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
    زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است ...

    • بیخیال ......... : هیچی

      1 سال و 2 ماه قبل

    • مهریماه مجد : چطور

      1 سال و 2 ماه قبل

    • بیخیال ......... : بچه ای؟

      1 سال و 2 ماه قبل

    مهریماه مجد

    1 سال و 2 ماه قبل

    درس آموزگار به شاگردانش

    معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند.

    فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند.در کیسه‌ی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند. سیب زمینی های بدبو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

    آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی‌ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

    مهریماه مجد

    1 سال و 2 ماه قبل

    • مجتبی محمودی : عرض سلام و احترام وقتتون بخیر باکمال افتخارازتون دعوت می کنم مارا درگروه مغزبادام همراهی و یاری کنید و باعث سرافرازیمان باشید به رسم ادب محبوبتر شدید منتظر حضورتون هستیم (gol) (ghalb) (gol)

      1 سال و 2 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • سلطان احمد طوفان
    • عباس پوشه دار
    • hady a
    • تخلص  گلی محمودی
    • بهزاد راستگو
    • پدر بی پدر
    • رضا محمدی راد
    • reza shahkarami
    • سارا خدری
    • meysam hbb
    • آرمین ....
    • masoud aries
    • علی کلانی
    • بچه پارسى ....-
    • شهرام شاهینی
    • رضا ابراهیم
    59 هواداران
    بازدیدکنندگان