* رهگذر

(yalda2020 )

* رهگذر

2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • دلم یک گفتگوی عاشقانه می خواهد،بنشینیم روبروی هم دستم رابگذارم زیر چانه ام وبا گردنبندی که هدیه داده
  • دلم یک گفتگوی عاشقانه می خواهد،بنشینیم روبروی هم دستم رابگذارم زیر چانه ام وبا گردنبندی که هدیه داده ای بازی کنم سرم را بیاوری بالا موهای روی پیشانی ام راکنار بزنی وبگویی:ماهنوز دوستت دارم امروزمان رانگرفته ایم ترنج بانو!...وکلی سرخ وسفیدشوم تابالاخره سهم ان روزت رااززیر زبانم بکشی.دلم یک باهم بودن عاشقانه می خواهد،خسته ازروزمرگی ها خودت رامچاله کنی واصلا هم به رویت نیاوری که دلت نوازش میخواهد،به موهایت دست بکشم وآهسته درگوشت نجواکنم که:......
    دلم یک عاشقانه میخواهد یک عاشقانه آرام ،قدآرامش لانه پرستوهای گوشه حیاط...قدرپاشیدن آب به شمعدانی ها ساده قدردرآوردن بارانی ات وقتی خسته ازکاربرمیگردی...
    وقتی بهانه نوازش میگیری...وقتی..
    دلم یک عاشقانه..دلم تورا میخواهد

    • سيامك زيبايي : سلام .من از جامعه از ادم ها خوف دارم از فضای مجازی خوف دارم اینکه هیچ کس خودش نیست امروز فرصتی دست داد که به سایت بیام .می دانید دلم گرفت یکی از این افراد سایت که نوشته های عاطفی می نویسد یکی از افراد کامنت گذاشته که درد

      2 ساعت پیش و 40 دقیقه قبل

    • سيامك زيبايي : سلام .من از جامعه از ادم ها خوف دارم از فضای مجازی خوف دارم اینکه هیچ کس خودش نیست امروز فرصتی دست داد که به سایت بیام .می دانید دلم گرفت یکی از این افراد سایت که نوشته های عاطفی می نویسد یکی از افراد کامنت گذاشته که درد

      2 ساعت پیش و 41 دقیقه قبل

    • * رهگذر : سلام.شما لطف دارید من که سالهاست نوشتم وحرف دل برکاغذ جان حک کردم.یک نکته ازین معنی گفتیم وهمین باشد....شما چرا سکوت پیشه کرده اید؟

      2 ساعت پیش و 52 دقیقه قبل

    * رهگذر

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • تمام تابستان درکوچه پس کوچه های محل،استشمام عطر نفس هایت قلبم رامنفجر میکرد
یکبارتا یک قدمی ات هم ا
  • تمام تابستان درکوچه پس کوچه های محل،استشمام عطر نفس هایت قلبم رامنفجر میکرد
    یکبارتا یک قدمی ات هم امدم آتش چشمانت ذوبم کرد...
    نفس های تند شرمگین
    زبانی که لال کرد...
    زمانی که گذشت...
    ومن درحسرت گفتن "دوستت دارم"توراگم کردم
    سالها گذشته وکوچه ای نمانده ولی هرتابستان گرمی گیرم وقتی چشمانت را به یاد می آورم...

    • حمید گرجی : رهگذر خوشگلم محبوب شدی

      2 هفته پیش

    • محسن محسنی : آخه میدیونی چیه خانم رهگذر اگه یکی قصد ضربه زدن به شما رو داشته باشه بهتره اخم کنه چون اگه بخنده زودتر اعتمادو جلب میکنه موافق نیستی؟

      3 هفته پیش و 4 روز قبل

    • * رهگذر : نه الزاما لبخندملاک نیست...میخوای شما دنبال اخمو باش!!

      3 هفته پیش و 4 روز قبل

    * رهگذر

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • زنگ انشا بود روی تخته سیاه با گچ آبی رنگ نوشته بود:تابستان خود را چگونه گذراندید؟
زمان زیادی تا زنگ
  • زنگ انشا بود روی تخته سیاه با گچ آبی رنگ نوشته بود:تابستان خود را چگونه گذراندید؟
    زمان زیادی تا زنگ تفریح نمانده بود معلم ازروی لیست دفتر نمره ای که بازبود اسم من را صدازد:....بیا انشاتا بخون!
    تابستان فصل شیرینی است اما مثل همه چیز که مزه آن درکودکی دلچسب تر بودمن عاشق روزهای تابستان بچگی ام وخاطرات آن...
    زمان میگذردوهمه زندگی مان مثل یک دفترچه خاطرات روبرویمان بازمیشودامروز بخشی ازاین خاطرات را ورق می زنم وبه خاطرات کودکی ام ازتابستان می رسم...
    این روزها اما تابستان های من با تابستان های کودکی ام خیلی فرق دارد...
    کاش معلم بازهم من را پای تخته میخواند"یلدا بیا انشا تو بخون"آنوقت من دردفتز انشایم مینوشتم:فصل خوب ورویایی من ،فصل زیبای کودکی هیچ وقت تمام نشو!لذت روزهای بلند وسایه دلچسب درختان پیاده رو،خاطرات نشستن روی خاک همراه دوستان راازمن نگیر.سال های پیاپی دفتر عمر من را ورق نزنید!من دلم برای شهریور برای آهنگ بوی ماه مهر برای چکمه های کوچک رنگی زمستان برای ماه دلهره آورخرداد برای کارنامه...
    من دلم برای خودم تنگ شده!این بودانشای من
    ما ازاین انشا نتیجه می گیریم:.......ـ.
    راستی شما تابستان خود را چگونه گذراندید؟!!

    • سلینا - - - - : (gol) (gol) (gol) (gol) ... (gol)

      1 روز و 20 ساعت قبل

    • بهانه های مانوس : سلام.خیلی سپاسگزارم رهگذر کوی عشق.

      2 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • * رهگذر : سلام فریال مهربانم.صافی آب مرایادتوانداخت رفیق!تودلت شادولبت خندان باد...

      2 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • این روزها به یک چیز می اندیشم...
به تووودستهایت که عطرت را جا گذاشته ای لای انگشتانم....
می ترسم ا
  • این روزها به یک چیز می اندیشم...
    به تووودستهایت که عطرت را جا گذاشته ای لای انگشتانم....
    می ترسم این زمستان هم به دیدنم نیایی،برای گرم کردن دستانم...
    مهربانم امشب به دیدنم بیا برای بیرون کردن تردیدازخانه ذهنم....
    بیاتابرایت بگویم برای زندگی نه زمین می خواهم نه آسمان
    برای ادامه زندگی تنها دستهایت کافی است...

    • faryal S : سلام یلدا جون خوبی

      2 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • فرامرز ............. : بیا ای رهگذر بر ما گذر کن .......... زحال و روز خودما را خبر کن

      2 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • faryal S : یلدا محبوبت کردم (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh)

      2 ماه پیش و 4 هفته قبل

  • آنقدرکودکانه بهانه نگیر....هزاربارگفته ام دوست داشتن اندازه نمی شناسدحالا تو هی هربارتکرارکن بانوچقد
  • آنقدرکودکانه بهانه نگیر....هزاربارگفته ام دوست داشتن اندازه نمی شناسدحالا تو هی هربارتکرارکن بانوچقدردوستم داری...؟!من هم هربارگفته ام هروقت توانستی تعدادقطرات باران راشمارش کنی به توخواهم گفت چقدررررردوستت دارم!عاشق بهانه هایت میشوم وقتی میدانم که میدانی نه تعداد قطرات باران شمردنی خواهد بود ونه دوست داشتن من انتها یی دارد...

    • ═हई╬ danyal ➻╬ईह : سلام به روی ماهتون یلدا بانو ان شاءالله که همیشه عالی باشین خودتان چطور هستند ان شاءالله که همیشه سلامت باشی در کنار خانواده محترمتان و چون رو همه قطرات نوشته شده بود دوست عزیز و مهربانی هستید پس با همه شدن یک البته یک

      2 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • * رهگذر : سلاااام ،آقا دانیال،ممنونم هی بدنیستم.خودت خوبی ؟زحمت کشیدی چجوری شمردی؟حالا راست میگی چندقطره بود؟خخخخ

      2 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • ═हई╬ danyal ➻╬ईह : سلام چطوری خوبی سلامتی من تعداد قطرات باران را شمردم و با دقت میکروسکوپ هم شمردم و مطمئن هستم

      3 ماه پیش

    * رهگذر

    3 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • من نه ازحکمت خداوند چیزی میدانم ونه ازعقربه های ساعت دل پری دارم.
تمام وحشت من ازاتفاق های قشنگی اس
  • من نه ازحکمت خداوند چیزی میدانم ونه ازعقربه های ساعت دل پری دارم.
    تمام وحشت من ازاتفاق های قشنگی است که سهم من نبستند...

    • داوود mohammady : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 روز و 21 ساعت قبل

    • غریبه آشنا : پس وقتی از حکمتش آگاهی نداری تسلیمش شو و خودتو بهش بسپار و بهش اعتماد کن.. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید و ان برای شما خوب باشد و چه بسا چیزی را خوش داشته باشید و آن برای شما بد باشد

      2 هفته پیش و 2 روز قبل

    • نسيم احمد صالحی : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

  • من هرگز دریک نگاه عاشق نشدم....
یعنی به عشق دریک نگاه...
اعتقادی ندارم
فقط یکبارفاصله ام باکسی کم
  • من هرگز دریک نگاه عاشق نشدم....
    یعنی به عشق دریک نگاه...
    اعتقادی ندارم
    فقط یکبارفاصله ام باکسی کم شد..
    نفسش به صورتم خورد
    صدایش درگوشم لرزید..
    بعدنگاهم رفت سمت صورتش..
    نگاهش آمده بودسمت صورتم
    حواس مان را
    به صفحه کاغذ پرت کردیم
    ودقت کردیم دیگرآن اتفاق نیفتد..
    ولی نفسش همچنان داشت صورتم راگرم وگرم وگرم میکرد...
    وصدایش به قلبم هیجان می داد..
    من هرگز بایک نگاه عاشق نشدم
    من با لرزش دست هایش
    ودستهایم
    که آن کاغذ لعنتی راگرفته بودیم
    گیرافتادم...
    وبعدهم چندسالی طول کشید
    که مثل ازبین رفتن بک زخم عمبق...
    خاطره ان رورهم ازبین رفت...

    • رهگذر .... : ننه جان >؟

      3 روز پیش و 5 ساعت قبل

    • * رهگذر : سلام ودرود.ممنون ازمهرتان...

      1 هفته, 1 روز

    • سيامك زيبايي : سلام رهگذر (gol) (gol) (gol)

      3 هفته پیش

  • روزی را میبینم 
که باران می بارد..
توپشت پنجره اتاقت ایستاده ای
چای مینوشی...
وباتماشای هرقطره ا
  • روزی را میبینم
    که باران می بارد..
    توپشت پنجره اتاقت ایستاده ای
    چای مینوشی...
    وباتماشای هرقطره ای
    که برسنگفرش خیابان می افتد...
    ازپاییزی ترین روزفصل بهارلذت می بری...
    اوژاکتش راروی دوش ات می اندازد...
    وهمزمان باشانه کردن موهایت
    ازنویسنده ی گمنام برایت عاشفانه می خواند..
    محکم بغلت می کند..
    تولبخند میزنی
    ومیدانی دوم شخص غایب تمام نوشته هایم بودی....

    • منصور حبیبی : سلام دوست من لایککککککککککک تقدیمتان.درصورت تمایل سری هم به من بزنید خوشحال ومیشوم ازحضورتان.شاد پیروز سلامت باشید.ایام به کامتان (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 3 روز قبل

    • یاسین : : تو لبخند مي زنی و خوب می‌دانی «دوم شخص غايب» تمام نوشته‌هايم بودی.هيچ نوشته‌ای بی‌مخاطب نيست.

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • ❣شاـہ בـᓘـت פـلیمـہ❣ : درود خوشحال میشم عضو گروه اشپزی وموسیقی بشینhttps://hammihan.com/group/cookandmusic

      3 ماه پیش و 2 هفته قبل

    * رهگذر

    3 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • درمن
 دیوانه ای جامانده
 که دست ازدوست داشتنت برنمی دارد
باتوقدم می زند
حرف می زند
می خندد
شعر
  • درمن
    دیوانه ای جامانده
    که دست ازدوست داشتنت برنمی دارد
    باتوقدم می زند
    حرف می زند
    می خندد
    شعرمی خواند
    قهوه می خورد
    فقط نمی تواند درآغوشت بگیرد!
    به گمانم همین بی آغوشی
    اوراخواهدکشت...

    • پسر زعفرونی : صبح رهگذر.باز هم.بخیر!

      8 ساعت پیش و 58 دقیقه قبل

    • پسر زعفرونی : یه کم کارمون هست!ولی خرید و فروش نه!

      1 روز و 8 ساعت قبل

    • * رهگذر : صبخ بخیر...زعفرون میفروشی؟

      1 روز و 8 ساعت قبل

    ادامه... دوستان
    1445 هواداران
    بازدیدکنندگان