یاس ......

(yas2022 )
  • بیا،

و مرا هم‌ با خود بیاور از رویا!

بیا،

و دستم را بگیر تا‌ گُم ‌نکنم‌‌ جاده ی برگشت را!
  • بیا،

    و مرا هم‌ با خود بیاور از رویا!

    بیا،

    و دستم را بگیر تا‌ گُم ‌نکنم‌‌ جاده ی برگشت را!

    بیا،

    که این سفر تنها به آمدن ختم می شود!

    بیا و بگذار ماجرای‌مان شنیدنی شود

    بگذار پرستوها از ما بیاموزند کوچِ حقیقی ‌را،

    بیا تا رویایی بنفش بسازیم

    بیا تا آمدن معنا پیدا ‌‌کند

    برای باران

    برای پاییز

    برای عشق

    بیا تا عشق بیاید

    بیا تا خدا برایمان تمام شهر را آذین ببندد

    تا برگها زیر ‌پایت فرش شوند

    و پاییز عاشقانه به جهانمان سلام‌ کند

    بیا تا نشان بدهیم به خدا

    پاییز بی رنگِ‌ بنفش زیبا نیست!

    بیا و مرا هم با خود بیاور از رویا!

  • ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ

ﺩﻟﻢ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﻃﻠﺒﺪ

...

ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ

ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ

ﺛﺎﻧﯿﻪﻫﺎ
  • ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ

    ﺩﻟﻢ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﻃﻠﺒﺪ

    ...

    ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ

    ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ

    ﺛﺎﻧﯿﻪﻫﺎ

    ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ

    ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖ

    ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻭﺍﺝﻫﺎﯼ ﺑﺎ ﺷﮑﻮﻫﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ

    ...

    ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ

    ﯾﺎﺱﻫﺎﯼ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻣﯽﺷﮑﻔﻨﺪ

    ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯽﺭﻗﺼﻨﺪ

    ﺷﻤﻌﺪﺍﻧﯽﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻋﻄﺮﺁﮔﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻫﻮﺍ ﺭﺍ

    ﭼﻠﭽﻠﻪﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺳﺮﻭﺩ ﻋﺸﻖ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ

    ﺩﺷﺖﻫﺎﯼ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﻋﺸﻖ ﺗﻮﺳﺖ



    ...

    ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻬﺎﻧﻪﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻦ ﺗﻮﯾﯽ

    ﻭ ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ

    ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻓﺘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﻭﺭﻕ ﺧﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ

    ...

    ﻣﻦ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ

    ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻢ

    ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﺭﻗﺼﻢ

    ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﻣﺎﻧﻢ

    ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﻣﯿﺮﻡ

    • Helya * : خواهش میکنم..

      1 روز و 3 ساعت قبل

    • یاس ...... : زیبا میبنی مرسی

      1 روز و 8 ساعت قبل

    • Helya * : بسیار زیباست....

      6 روز پیش و 17 ساعت قبل

  • محبوب من

از من بگذر

و به فردایی بیندیش که درهای زندگی را

در فصلی جدید به روی تو باز می‌کند
  • محبوب من

    از من بگذر

    و به فردایی بیندیش که درهای زندگی را

    در فصلی جدید به روی تو باز می‌کند

    بعضی چیزها را باید عاشق شوی تا بفهمی

    بعضی چیزها را شاید هرگز نفهمی!

    محبوب من

    عادت، عشق نمی‌آفریند

    وابستگی، پایبندی نمی‌آورد

    باید دل بسته شوی

    باید سرسپرده شوی

    محبوب من

    از من بگذر

    من از فردا در سوگ چهارشنبه‌های خاکستری

    در سردترین جاده‌هایی که از آن عبور خواهم کرد

    به یاد تو زیتون می‌کارم

    قلب من به شکستن‌های بی‌دلیل عادت دارد

    من بی‌بهانه عاشق می‌شوم

    و بی‌بهانه می‌شکنم

    محبوب من

    از من بگذر.

  • دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم

 

تو گرم سخن گفتن و از جام نگا
  • دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

    این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم



    تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

    من مست چنانم که شنفتن نتوانم



    شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه

    گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم



    چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار

    گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم



    دور از تو، من سوخته در دامن شبها

    چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم



    فریاد ز بی‌مهریت ای گل که در این باغ

    چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم



    ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم

    دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.

    • ... H@s@n : ربنا آتنا نگاهش را که دو چشمم همیشه بارانی است /السلامـ علیک یا دریا که دلم بی قرار و طوفانی است

      1 هفته و 6 روز قبل

  • من اگر رنگ بودم قرمز می‌شدم.

با غلظتی که به دوست داشتنت بیاید.

یا اگر فصل بودم پاییز.

اگر گ
  • من اگر رنگ بودم قرمز می‌شدم.

    با غلظتی که به دوست داشتنت بیاید.

    یا اگر فصل بودم پاییز.

    اگر گل بودم جز مریم نمی‌شدم!

    می‌دانم قرمز نیست.

    اما هر جای خانه که باشی

    خودش را به مشامت می‌رساند....

    اگر قرار باشد چیزی جز این باشم،

    بدون شک به دوست داشتنت نزدیک می‌شدم.

    که مشخص باشد.

    که بپیچد.

    حالا که دست و بالم بسته است

    به سبک خودمان دوستت دارم،

    اما عمیق ...

  • شعر را با تو قسمت می کنم.
همان سان که روزنامه ی بامدادی را.
و فنجان قهوه را
و قطعه ی کرواسان را.
  • شعر را با تو قسمت می کنم.
    همان سان که روزنامه ی بامدادی را.
    و فنجان قهوه را
    و قطعه ی کرواسان را.
    کلام را با تو دو نیم می کنم...
    بوسه را دو نیم می کنم...
    و عمر را دو نیم می کنم...
    و در شب های شعرم احساس می کنم
    که آوایم از میان لبان تو بیرون می آید...

    ***

    تویی که روی برگه ی سفید دراز می کشی...
    و روی کتاب هایم می خوابی...
    و یادداشت هایم و دفترهایم را مرتب می کنی
    و حروفم را پهلوی هم می چینی
    و خطاهایم را درست می کنی...
    پس چطور به مردم بگویم که من شاعرم...
    حال آنکه تویی که می نویسی؟

    ادامه... دوستان
    • @ ......
    • * رهگذر
    • پرندیس پارسی
    • اشرف . ش . ی
    • *** ℳїИα ***
    1095 هواداران
    بازدیدکنندگان