یاس ......

(yas2022 )

یاس ......

6 روز پیش و 20 ساعت قبل
  • همین که مرا می فهمی وُ اجازه می دهی قلبم بر گودی دستت آرام بگیرد، خوب است. همین که هر از گاهی شانه ه
  • همین که مرا می فهمی وُ اجازه می دهی قلبم بر گودی دستت آرام بگیرد، خوب است. همین که هر از گاهی شانه هایم را به دستانِ نخیِ بادبادک‌های بهار می سپاری، خوب است. همین که می گویی "می روم" وُ شبیهِ آمدنت قدم بر می داری، خوب است. همین روزگاری که تو در حاشیه اش، پرُ رنگتر از متنِ زندگی هستی، خوب است. همین که تو انسانی وُ من شبیهِ تو تنها می شوم، مثالِ تو می گریم وُ نزدیکِ تو می خندم، خوب است. همین، همین های کوچکی که جدی تر از اخبار مهمِ روز است، برای دلهُره‌ی آینه و فردای من، خوب است

  • امروز به رسمِ هر روز

نشستم حساب کردم که تا به حال چقدر برایت مرده ام.

آغوش ها را شمردم، دوستت
  • امروز به رسمِ هر روز

    نشستم حساب کردم که تا به حال چقدر برایت مرده ام.

    آغوش ها را شمردم، دوستت دارم ها را.

    نشستم و یادم آمد چقدر مشغولم به تو.

    به عشق

    به چشم‌هایت ...



    فکر کردم به شمعدانی های پشتِ پنجره

    به فنجانِ چای

    به دستگیره ی در

    به آینه

    به دست‌هایم ...

    و به هرچیزی که ردِ انگشتانت روی آنها مانده بود.



    خیره ماندم به قابِ عکس

    به ایستادنت

    به ترمه ی فیروزه ایِ روی میز

    به سلیقه‌ات ...



    نفسِ عمیقی کشیدم و دست بردم سمتِ فنجان

    و چایی که برای چندمین بار سرد شده بود

    عصایم را از کنارِ میز برداشتم

    و با هزار زحمت رفتم

    که چای را تازه کنم

    بعد برگردم، بنشینم رو‌به‌روی پنجره

    و یک دلِ سیر

    فکر کنم به سال‌های نداشتنت ...

    • اشرف . ش . ی : بسیار سپاسگزارم از دعای قشنگ و خوبتان .

      1 هفته

    • اشرف . ش . ی : از لطف و مهربانی شما سپاسگزارم دوست گرامی .

      1 هفته, 1 روز

    • یاس ...... : بهترینا رو واستون ارزو دارم

      1 هفته, 1 روز

  • به چشمانِ تو محتاجم، نگاهت را نگیر از من

در این آبادیِ ویران، سلامت را نگیر از من

 

دلم سود
  • به چشمانِ تو محتاجم، نگاهت را نگیر از من

    در این آبادیِ ویران، سلامت را نگیر از من



    دلم سودایِ عشقت را، کماکان زیر سر دارد

    از این چشمِ خمارآلود، شرابت را نگیر از من



    تو ساحر باشی و من هم، قلندر تاسحر بیدار

    در این شب های ظلمانی، چراغت را نگیر از من



    به زیرِ بارشِ مهرت، دلم خیسِ تمنا شد

    تو از گنجِ درونِ خویش، لبانت را نگیر از من



    سکوتی تلخ پیچیده، در این میخانه ی ویران

    از آن لب های گل ریزت، کلامت را نگیر از من

    یاس ......

    3 هفته پیش و 2 روز قبل
  • پدر بودن کیف می دهد ...


وقتی همزمان که نگاهت میکنم

به دخترمان بگویم :


این چشمان مست و خ
  • پدر بودن کیف می دهد ...


    وقتی همزمان که نگاهت میکنم

    به دخترمان بگویم :


    این چشمان مست و خواب آلود را

    از کجا آورده ای پدر سوخته ...؟!

    • یاس ...... : ان شااا خداوند پدرتونو حفظ کنه

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    • Maryam iii : دخترها همگی. اولین عشق را با پدرشان تجربه میکنند....عالی بود....

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    یاس ......

    3 هفته پیش و 2 روز قبل
  • دلتنگى ؛

 قوى ترین ، واقعى ترین و زیباترین حس دنیاست

خوشبخت ترین آدمها کسانى هستند که

 کسی
  • دلتنگى ؛

    قوى ترین ، واقعى ترین و زیباترین حس دنیاست

    خوشبخت ترین آدمها کسانى هستند که

    کسی را در زندگى و جایی در قلبشان دارند برای دلتنگ شدن.


    هر بار که قلبم در سینه مى لرزد ،

    هر بار که عطش دیدار دوباره تو نفسگیرتر از روزهاى قبل مى شود ،

    هر بار که مست لحظه های با تو هستم فکر مى کنم ، ...

    چقدر خوشبختم !

    • *** ℳїИα *** : به رسیدن فکر نمی کنمبه تو فکر می کنمو می رسم.

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    • یاس ...... : دستهایم،چقدر به دو طرفِ صورتت می آیندوقتی عاشقانه تماشایم ‌می‌کنی؛دستهایم،چقدر به دست هات می آیند!به دکمه های پیراهنت!به قوسِ قَزحِ اندامت!به این دوستت دارم ها که‌ دانه دانهروی لبهات می‌کارم!دست هایم چقدر می آیند به رنگِ

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    • *** ℳїИα *** : بعد از توهیچ کس را به تنهاییم راه نداده ام....تنهایى یعنى...آنقدر دوستت دارم ...که دیگر هیچ مگو . . !امیر وجود

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

  • وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمین و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشید می رانم
  • وقتی عاشقم
    حس می کنم سلطان زمانم
    و مالک زمین و هر چه در آن است
    سوار بر اسبم به سوی خورشید می رانم

    وقتی عاشقم
    نور سیالی می شوم
    پنهان از نظر ها
    و شعر ها در دفتر شعرم
    کشتزارهای خشخاش و گل ابریشم می شوند

    وقتی عاشقم
    آب از انگشتانم فوران می کند
    و سبزه بر زبانم می روید
    وقتی عاشقم
    زمانی می شوم خارج ازهر زمان

    وقتی بر زنی عاشقم
    درختان پابرهنه
    به سویم می دوند

    ادامه... دوستان
    • اشرف . ش . ی
    • *** ℳїИα ***
    1075 هواداران
    بازدیدکنندگان