zohre karimi

(z9095k )
  • رفتم نون بگیرم ، دست خالی برگشتم خونه ...

بابام گفت پس نون کو ؟

گفتم الکی مثلن نونوایی بسته بو
  • رفتم نون بگیرم ، دست خالی برگشتم خونه ...

    بابام گفت پس نون کو ؟

    گفتم الکی مثلن نونوایی بسته بود !!

    یهو دیدم بابام با لگد چنان ضربه ای کوفت تو پوزم

    که آب دهنمو معلق تو هوا دیدم ...!!

    وقتی بهوش اومدم بابام با لبخند ملیحی گفت:

    الکی مثلن من بوروسلی ام !

    • Ahmad Reza : محبووووبی آبجی

      3 سال پیش و 4 ماه قبل

    • parisa khanom : خخخخخخ

      4 سال پیش, 1 ماه

  • همان آب جوشی که سیب زمینی را نرم می کند، تخم مرغ را سفت می کند.

مهم نیست چه شرایطی پیرامون شماست.
  • همان آب جوشی که سیب زمینی را نرم می کند، تخم مرغ را سفت می کند.

    مهم نیست چه شرایطی پیرامون شماست.

    مهم این است که درون خود چه داری!

    • parisa khanom : محبوبت کردم دوست عزیز (gol)

      4 سال پیش, 1 ماه

    • ◤► علی ◄◥ : سلام بر دوست عزیز خودم خوبی بزرگوار ...باتوجه به لیاقتت محبوبت کردم دوست داشتی محبوم کن وافتخار بده تو گروه اشناترین غریبه عضو شو تا از پستای زیبات بهره مند شویم

      4 سال پیش, 1 ماه

    حتمابخونید
    ♡♡♡♡ دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زياد خوب نبود برا همين هميشه کار ميکرد تا زنش راحت زندگي کنه گاهي وقتا حتي شبا هم کار ميکرد. همه کار ميکرد.کارگري فروشندگي حمالي عملگي .سخت کار ميکرد اما حلال.هيچ وقت دست خالي نميومد خونه.وقتي ميومد دختره با جون و دل ازش استقبال ميکرد.ماساژش ميداد براش غذا ميذاشت پاهاشو پاشوره ميکرد .هميشه به عشق شوهرش خونه تميز بود و برق ميزد و با چيزايي که داشتن بهترين غذاي ممکن رو درست ميکرد.هيچ وقت دستشونو جلو کسي دراز نميکردن.ساده زندگي ميکردن اما خوشبخت بودن.تا اينکه............. يه شب که پسره براي کار دير کرده بود يه اس ام اس رو کوشي دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هيچ کس زنگ نزد.منتظر شد اما خبري نشد.فکر کرد اشتباهي اومده.خوابيد.صبح که بيدار شد از رو کنجکاوي کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شايد کسي براش دلسوزي کرده.خيلي با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره يکي اومد.باز شارژ شد.اما نه کسي زنگ ميزد نه اس ميداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ ميومد.گوشيش پر بود.فکر ميکرد يکي داره اينجوري بهشون کمک ميکنه.ميخواست به شوهرش کمک کنه اما نميخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون اين کارش بود .شبا شارژ ميکرد و روزا اونو به دوستاش و همسايه ها ميفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع ميکرد.يک ماه گدشت.يه شب دختره هر چي منتظر موند اس ام اس نيومد.هزارتا فکر و خيال کرد.اخرش اين تصميمو گرفت.چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومي زنگ زد.يه پسر گوشي رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من اين گوشي رو پيدا کردم صاحبش هم تصادف کرده و فلان بيمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گريه کرد.براي مردي که بدون چشم داشت به اون کمک ميکرد.روز
    [ادامه...]

    رفیقم با قرص میخواسته خودکشی کنه, سریع رسوندش بیمارستان معده اش رو شستشو دادن

    میگفت:پرستارا یکی یکی میومدن منو میدیدن و کلی میخندیدن و میرفتن,به یکیشون گفتم چیه?بحال و روز من میخندید?یکیشون گفت نه خره, تا حالا ندیده بودیم کسی با شیاف خودکشی کنه

    ادامه... دوستان
    • بچه جوووونک
    • پدرام قلی نژاد
    • دکه ورزش | varzeshstand
    • صالح قهرمانی
    • ابولفضل جمشیدی تقدیس
    • آخرین اخبار durnama.com
    • زیباسالم zibasalem
    • parisa khanom
    • امیرحسین امیری
    • حامد فتوحی
    • سکوت ...
    • Amin Farahani
    • جلال امیری
    • .......... ......
    • Majid Maesoumi
    • ye nafaram ...
    87 هواداران
    بازدیدکنندگان