┅✿❀ɴαFαѕ ❀✿┅

(zeynab1990 )

┅✿❀ɴαFαѕ ❀✿┅

6 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • اسفند آمد...و در جیب هایش...بوی بهار بود...و کمی غم... از گذر ناگزیر عمـــر...در جیب جلیقه اش،حبه قن
  • اسفند آمد...و در جیب هایش...بوی بهار بود...و کمی غم... از گذر ناگزیر عمـــر...در جیب جلیقه اش،حبه قند هایی بود تا کام سال کهنه را شیرین کند...که نگیرد دلش...از رفتن که سهم همه است.... آدم ها...ماه ها... سال ها...در جیب کتش کمی شادی بود...کمی امید...کمی عشق...آجیل مخلوط هر سال...اسفند آمد و بر لبانش لبخند‌ گنگی بود...طفلکی این اسفند را همه بی محلی میکنند...آنقدر دلش میگیرد که نگـــو...اما نجابتی ذاتی دارد...به رویش نمیاورد و فقط لبخنــد میزند و متواضعانه سفره هفت سین میچیند...!

    ┅✿❀ɴαFαѕ ❀✿┅

    7 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • من باید دلیلِ همه خندیدنات باشم،
من باید اونی باشم که همه دوستت دارماتو میشنوه،
من باید اونی باشم
  • من باید دلیلِ همه خندیدنات باشم،
    من باید اونی باشم که همه دوستت دارماتو میشنوه،
    من باید اونی باشم که برای زودتر رسیدن بهش و زودتر بغل گرفتنش پا تند میکنی،
    اونی که گوشیش پر از عکسای بهم ریخته و شلختته،
    من باید اونی باشم که تو حرفاتو بهش با آهنگ میزنی...
    ببین من باید اونی باشم که تو برای دیدنش عجول ترین آدم رو زمینی،
    اونی که شب قبل از دیدنش از استرس تا دم دمای صبح خوابت نمیبره،
    من باید اونی باشم که تو برای داشتنش حاضر شدی خیلی چیزارو نداشته باشی.
    میدونی من دوست دارم مخاطب تمام حسای خوب و کارای عاشقانت فقط خودم باشم
    اونی که روی پاهاش بلند میشه تا قدش برسه به بوسیدن صورتت،
    اونی که شب تولدت راس دوازده به دنیا اومدنتو به تو و خودش تبریک میگه.
    من دوست دارم اونی باشم که حتی تو حال بدمم دلم رضا نباشه به حالِ بدت،
    که تب داره و میدونه تبش با بودنت میاد پایین و باز دلش نمیاد خودش خوب شه به قیمت مریض شدن تو.
    ببین من دلم میخواد منِ تو باشم
    تو چی
    دلت مالِ من بودنو نمیخواد؟؟
    اصلا بگو ببینم
    دلت میاد مالِ من نباشی،
    ما مالِ هم که باشیم خیلی خوشگل تریما....
    #فاطمه_جوادی

    ┅✿❀ɴαFαѕ ❀✿┅

    7 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • گاهی با خودم میگم کاشکی کسی زبان کسی رو بلد نبود و هرکسی به زبان خاص خودش صحبت می کرد، اون وقت شاید
  • گاهی با خودم میگم کاشکی کسی زبان کسی رو بلد نبود و هرکسی به زبان خاص خودش صحبت می کرد، اون وقت شاید نصفی از مشکلات این دنیا حل می شد.

    حالا فکر کن از یکی خوشت بیاد اون وقت باید بری پیش خودش و با ایما و اشاره ازش بخوای که چند وقتی پیشش بمونی تا زبانش رو یاد بگیری. البته شاید اون هم زبان تو رو یاد گرفت، یا شاید هم یه زبان من در آوردی بین دو تا زبانتون به وجود آوردید و با هم معاشرت کردید. اون وقت بعد از یه مدت طولانی که کامل حرف هم رو فهمیدید از عشق و دوست داشتن حرف می زنید.
    درسته، این اتفاق در واقعیت امکان پذیر نیست. شاید هرکسی تحمل این رو نداشته باشه که چند ماه، یا چند سال صبر کنه تا بتونه به کسی بگه دوست دارم. ولی اینجوری اگه واقعا کسی رو دوست داشته باشی شکیبایی به خرج میدی تا زبان اون رو یاد بگیری. این جوری دیگه آدم ها از "دوست دارم" استفاده ابزاری نمی کنن و رابطه های الکی هم به وجود نمی آد.
    ما سال هاست که فکر می کنیم زبان هم رو بلدیم، اما شاید هنوز نمی تونیم حرف هم رو بفهمیم.


    روزبه معین

    • گلیی ❤احسان : میشه عضو گروه اولم شی

      7 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • Maral بانو : سلام.اگع میشه تو گروهه دوم پروفم فعالیت کنین:)

      7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    ┅✿❀ɴαFαѕ ❀✿┅

    7 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • بچه تر که بودم همیشه گلچینی از بهترینهای غذامو کنار ظرفم میزاشتم تا به عنوان لقمه ی آخر بخورمش، مثلن
  • بچه تر که بودم همیشه گلچینی از بهترینهای غذامو کنار ظرفم میزاشتم تا به عنوان لقمه ی آخر بخورمش، مثلن یه تکه ته دیگ و فیله ی مرغ. یا مثلن یه قسمتی از کشک بادمجون که پر پیاز و کشک و نعنا بود. اونوقت ناغافل داداش بزرگتره از پشت سرم دست می کرد توی ظرف و همه ی امیدهای منو نابود می کرد . بعدش باید به یاد اون لقمه ی خوشگل خوشمزه که هیچ وقت نخورده بودمش تا چند ساعت دق مرگ می شدم.
    حکایت این روزای بعضی از ما شده همون قصه لقمه ی آخر. چه حرفای قشنگی که نزدیم به کسی که باید می زدیم به خیال اینکه در فرصت مناسب بهش می گیم تا خاطره انگیز بشه. چه کارهایی که باید می کردیم و گذاشتیم واسه لقمه ی آخر.
    غافل ازینکه شاید هیچ وقت هیچ وقت اون لقمه ی خوشمزه سهم ما نشه و ما بمونیم و یک عمر دق مرگی.

    • mehrab Masih : خواهش میکنم امیدوارم سال جدید زندگیتون خنده هاتون ته دلی باشه همیشه و قلبتون سالم

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • ┅✿❀ɴαFαѕ ❀✿┅ : خییییلییی ممنون

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • mehrab Masih : پیشاپیش تولدتون مبارک (gol)

      6 ماه پیش و 4 هفته قبل

    ┅✿❀ɴαFαѕ ❀✿┅

    7 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • ➰
آدمها فکر میکنند با تظاهر به بی تفاوتی جذاب تر میشوند... 
فکر میکنند اگر پیام ها را دیر جواب بده

  • آدمها فکر میکنند با تظاهر به بی تفاوتی جذاب تر میشوند...
    فکر میکنند اگر پیام ها را دیر جواب بدهند، یا دیرتر سر قرارشان برسند با کلاس ترند...
    این باور های غلط از کجا آمده؟!
    وقتی به عشق و احساس کسی بی تفاوت باشی، رسما اورا کشته ای..
    یک مدت به حرمت احساسش تحمل میکند اما بالاخره میرود دنبال کسی مثل خودش...
    آنوقت شما میمانید و یک عالمه عشق جذاب و با کلاس که روی دستتان مانده...

    ┅✿❀ɴαFαѕ ❀✿┅

    8 ماه پیش و 2 هفته قبل [بازنشر از ... H@s@n]
  • ‍ لَم داده بودم روی تخت و به سقف نگاه میکردم.
بهش گفتم:«اون دستبندت رو همیشه دستت میکنی؟»
لبخند زد
  • ‍ لَم داده بودم روی تخت و به سقف نگاه میکردم.
    بهش گفتم:«اون دستبندت رو همیشه دستت میکنی؟»
    لبخند زد و با هیجان گفت:«این قرمزه؟ آره»
    گفتم:«حتی وقتایی که خوابی؟»
    گفت:«آره. قفلش رو عمدا گم کردم. یه سره شده، دیگه در نمیاد»
    بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم:«همه چیزایی که دوست داری قفلشون رو عمدا گم میکنی؟»
    گفت:«آره خوب. اینطوری همیشه پیش من می مونن».

    بارون میومد. ما بحثمون شد. بعد با هم کلنجار رفتیم. نزدیک هم بودیم ولی از هم دور و دورتر میشدیم. آنقدر دور که مجبور شدیم برای شنیده شدن حرفامون داد بکشیم.بعد خسته شد. دستگیره در رو چرخوند که خستگی هاش رو با من توی خونه تنها بگذاره و بره، اما نتونست.
    رو کرد به من و با عصبانیت گفت:«چرا باز نمیشه؟»
    گفتم:«قفلش کردم»
    با کلافگی گفت:«اونو میدونم. کلیدها کو؟»
    گفتم:«نمیدونم. گمشون کردم. منم لنگه ی خودتم، چیزایی رو که دوست دارم برای همیشه پیش خودم نگه میدارم. حتی اگه مجبور بشم درو روشون قفل کنم و دیگه حتی یادم نمیاد کلیدها رو کجا گذاشتم».

    ادامه... دوستان
    • مهیار .
    • ┅✿❀нαjαя ❀✿┅
    1171 هواداران
    بازدیدکنندگان