ئه وین ...

(ziba2 )
  • عشق مردی بودم ...
  • عشق مردی بودم ...

    • نگین مهرابی : برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخندی زد. یهودا پرسید :چرا میخندی ؟ اینجا که جای خنده نیست !یوسف گفت : روزی در فکر بودم چگونه کسی میتواند به من اظهار دشمنی کند با اینکهبرادران نیرومندی دارم !اینک

      2 ماه پیش, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • *Siyavash *
    • mahdi arbab
    • Amir Hsn
    • mohaddeseh tanha
    901 هواداران
    بازدیدکنندگان